تبليغاتX
اشک آسمان
به اشک آسمان خوش آمدی از طرف سیده شکوفه بهار یا علی حیدر مدد یا مهدی ادرکنی عشقم ابوالفضل

اگر می توانستم  مجازاتت کنم

از تو میخواستم,به اندازه ای که تو را دوست دارم

مرا دوست داشته باشیUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 

سلامی بعد از یه دنیا فاصله بعد از فرسخ ها دلواپسی...

اونقدر دلم واست تنگ شده, اونقدر هوای تو رو کردم که حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم...

می خواستم دیگه برات ننویسم اما...... من به تو وابسته شدم...

نوشتن برای تو, مثل هوائیه که باهاش نفس می کشم...

صحبت برای تو ودر مورد توبا گوشت وخون من عجین شده...

دلم خیلی برات تنگه به اندازه دریای چشمات...

اشک برای ریختن دارم...

نمی دونم چقدر فاصله بین ما مونده...؟

دلم واسه مهربونیات پر می کشه

هر شب چشمامو می بندم به امید اینکه نگاه پر فروغت به خوابای تاریکم روشنی ببخشه

دلم تنگه واسه گرمای وجودت... واسه عطر تنت

دوست دارم به اندازه هر چی شقایق دل تنگه...!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

امیربه خاطر قلوب در هم شکسته ی انسانها
قلوب آکنده از عشق و
به خاطر حسرت
حسرت گم گشته در امواج سر شک
سرشک سر گردان در ظلمت نت
این آثار پراکنده بوجود آمد
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

صورتمو گرفتم به طرف اسمون داد زدم گفتم خدايا مگه من چی کار
کردم؟؟؟؟؟؟........
خدايا به همين بارون قسمت ميدم يا اين چيز هارو تموم کن يا منو
راحت کن.....

..........
دلم گرفته بود رفتم زير بارون

.
زدم زير گريه...
صورتم خيس شد اما از بارون چشمام....
يادم اومد يه روزی اينو بهم گفتی هر وقت بارون اومد بدون دارم
پشت ابرا گريه ميکنم...
صدات زدم اما کسی جوابمو نداد زدم زير گريه....
بهم گفتی اگه وقتی بارون می آد ارزو کنی بر اورده ميشه...
منم از ته دل ارزو کردم که......
اومدم پايين صورتم خيس شده بود همه بهم گفتن چه بارونی می آد
اما هيچ کس نفهميد صورت من از بارون چشمام خيس شده...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

**گل زهرا بیا بیا** 

یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی الهی بمیری

اگه دوسم نداشته باشی غیر من کسی رو داشته باشی الهی بمیری

بدش برات نوشتم همه رو دروغ نوشتم خودم بمیرم

اگه تو یه روز خواسته باشی که منو دوست نداشته باشی خودم میمیرم

 

                            برات بمیرم برات بمیرم برات بمیرم برات بمیرم

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

در آرزوی توبرای دوستانممن منتظرم كي مياي

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

برای دوستانمبرای دوستانمبرای دوستانمبرای دوستانمتقديم به عزيزم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

من چشم به راهت میمانم ای معشوق لدادام میدونی چه قد سخته انتظار     منتظرت می مانم
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

همه از خدا می خوا ستم/که یه روز تو مال من شی...می دو نی مو قع رفتن چی تو دستا م جا گذا شتی/می تو نی یه قول دیگه نری تو از پیشم...
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

فرست های بی پایان/در گذر یک جاده نگران ...............بی تاب و تابش/به جای نای ونی به حرفهای عاشقا نه/چون اینه /فریاد //و سکوت /تلخی یک صبح بارانی/ونیم نگاهی جز باور پروانه نیست/ومیان این همه ادمها /صدای دوباره/میان واژه دلتنگی/یک اه .....یک اه/شکسته شد سکوتت و...../بال های سیاه اندوه بی پایان..
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

فرست های بی پایان/در گذر یک جاده نگران ...............بی تاب و تابش/به جای نای ونی به حرفهای عاشقا نه/چون اینه /فریاد //و سکوت /تلخی یک صبح بارانی/ونیم نگاهی جز باور پروانه نیست/ومیان این همه ادمها /صدای دوباره/میان واژه دلتنگی/یک اه .....یک اه/شکسته شد سکوتت و...../بال های سیاه اندوه بی پایان..
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

فرست های بی پایان/در گذر یک جاده نگران ...............بی تاب و تابش/به جای نای ونی به حرفهای عاشقا نه/چون اینه /فریاد //و سکوت /تلخی یک صبح بارانی/ونیم نگاهی جز باور پروانه نیست/ومیان این همه ادمها /صدای دوباره/میان واژه دلتنگی/یک اه .....یک اه/شکسته شد سکوتت و...../بال های سیاه اندوه بی پایان..
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

jan2005 تقدیم به تو ی بی وفا
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

juli04این گل تقدیم می کنم به دوست عزیزم شکوفه یاس دوستت دارم  از طر ف شکوفه
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

januar 2004 ایا میشود دوبار با من باشی ای عشق من
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

march 2004 اقای من مولای من میشه بیای
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 ای یار من دلدار من هر دم به یات هستم اما اثری نیست چز یادگاری هایت  م   م  م
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 ای معشوق همیشه بهاری من
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 ای عزیم  ح ب ی به
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 ای نازنینم نازی جانم
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 ای شقایق من  ابجی گلم ب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

تو ای  یلدی من خواهر عزیزم     سپیده  من
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

پدر  ای  داره نداه من قربانت برم وقتی به چشمان نگاه می کنی برق محبت به منه حقیر هدیه می کنی
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

شب که میشه  دلم می گیره تمام غم های عالم میاد سراقم دلم می خواهد یه کجای باشم من با شم یه اسمان پر از ستاره ماه هم نیمه شعبان ان وقت نیسم    اهسته  بیا مو های دشت  ارام ارام  شانه کنه  بو گل های اطلسی  به مشام برس  وتمام دشت پر بشه از بو گل محمدی  من نشسته ارام ارام صداش بزنم  بهش بگم دید چشمانم نور نداره   خسته است از روز گار که این همه منو منتظر گذاشته  اخه بگو کی میای من که مردم از چشم انتظاری تو که این همه دل رحیمی   تو که این همه مهربونی تو که همه جا هوای منو داری  تو منو دوست داری  تو از خدا  هدایت منو می خواهی پس چرا منتظرم گذاشتی  تو را جون مادرت بیا  مردم از درد بی کسی  ای گل نرگس   یاس محمد  یوسف زهرا  دلدار من  چه میشه بیای   قبر مادرت به شیعیان بابات علی نشون بدی چه میشه بیای دست محبتت بر سر ما بی کسان بکشی       خدای تو قسمت میدم بهاین ماه عزیز    ظهور اربابم نزدیک کن سلام وصلوات خدا بر محمد وال محمد ص  در امان حق باشی درود خدا وفرشتگان بر پیر مریدم سید علی  خامنه اییا علی حیدر مدد یاحق

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

در موسیقی غزلهایم صدای توجا ریت/درشعاع پنجره هابه تو می نگرم/بهار /انگه که افتاب بر اید/وسینه دشت سبز را بنوازد /نا گهان در انعکاس چشمهای تو/سپیده/پیدا میشود/وشکوفه هاگل مید هند وشب یلدای من وتو اغازمیششششششششششششششششششششششششود /یلدا//سپیده/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

نبسته ام به کس دل        نبسته کس به من دل          چه پرهتخته پاره بر موجرها رها رها منبه او بگوید که دوستش دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

ديشب توي ازدحام كوچه هاي شهر ‘ زير چراغ هاي رنگي ‘ميون شادي اين همه دل عاشق...جاي تو خيلي خيلي خالي بود !

گرچه جاي تو خيلي بهتر از منه... اما انقدر دلم براي حضورت تنگ است كه همه جا ‘ جاي خالي تو را حس مي كنم !

شب نيمه شعبان براي من شب آرزوهاست ؛

و من تمام ديشب؛

نيمه ديگر وجودم را از خدا مي خواستم . نيمه تنهاي من حتي بنده اي نيست لايق بندگي!

من نيمي از روح و قلبم را پيشكش كردم تا بهانه اي باشه براي اينكه وجود نازنين تو را در كنار داشته باشم براي اينكه تو به بهانه اينكه جان نيمه جان مرا زندگي ببخشي نفس گرمت را به من ببخشي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

به من نگو دوست دارم كه باورم نميشهدر حسرت ديداره تو آواره ترينم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

BEH MAN NAGO DOSET DARAM KEH BAVARAM NAMESHEH
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

قرار نبودزمین بگرددواز من دور شوی/پیش از ان که گلیبه گیسوانت هدیه داده باشم یا شعری به لبانت

کاش دیدنت رویا نبود

گفته بودی می مانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت

با صدایش آشنایم کرد و رفت

پشت پرچین شقایق که رسید

ناگهان تنها رهایم کرد و رفت 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

دلم دست تو بود./.کجاش جا گذاشتی /./که حالانه تو دلبری ونه من دلی دارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

وقتی دلت گرفت می دونی چکار کنی/بهت میگم عزیزم/برو روبه روی قاب عکسش بایست/هیچی نگو/فقط بهش خیره شو/او نوقت تااخر می دونه چه می خوای/کا فیه اسمون چشمات ابری شه/نم نم بباره/وپهنای دشت صورتت خیس بشه/می دونی اون چه کار میکنه؟/با یه لبخند دلنوازدستورمیده تموم دشت شقایق صورتت شکوفه کنن/ای سپیده من اخه او از نسل گل محمدیهحالا بگو یااقام ابوالفضلیا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

اي ابي اسمان واشك اسمان سلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

هنو زياد تو/بوي پرنده مي دهدبا گوشواري از خوشه هاي مهر/دريچه هاه/هنوز ابي اسمان را شيار مي كننددر خلوت سنگ ها مي دوموبي قرار ان پرنده امكه توي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

تا اینه دل که صفا داد شگوفه  تا بندگی  مهر وفا دادشکوفه      تا ساغر او پر شد زاسرار دل من   سر مستیی دل قدری بها داد شکوفههرنکته باریک که دردفتر عشق است دیدم که خدا نیک بجادادشکوفهدستم چو به دنبال سر زالف  سخن بوددل خسته ای مرا دادشکوفهکه سودای دلم حلقه او بودسر گشته از انم که چه ها داد شکوفهپرسید م  گنچ غزل خوان که خداوند گنجینه دل راز کجا دادشکوفهگفتاهمهاز یمن دعای سحری بودهر گنج سعادت که خداداد شکوفه    تقدیم به پا کانه اسمانیالتماس دعا
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

میدونی اگر بری من میمرم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

میشود ماه شد ودر اسمان اشیانه ساخت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

وقتی ادم توی زندگی عشق اسمانی پا میذاره خیال می کنه که اون  دوستش داره مثل خودش اما دوقدم جلوتر که رفت می بینه هر چه بود رویای بود همش نیرگ وریا    اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 

آقا جون می شه یه روز اسم منو صدا کنی

چشم تو وا کنی و به چشم من نگاه کنی

 

خدامو به اسم تو قسم می دم ای آقا جون

که یه روز برای این منتظرت دعا کنی

 

جون من قربون طاق ابروهای خوشگلت

کی می شه غصه رو از سینه من جدا کنی

 

برای اومدنت هزارتا نرگس می کارم

تا با دستای خودت تو گلدونامون جا کنی

 

همیشه از تو می گم حتی تو خواب رازقی

تو می تونی ما رو با یه خنده آشنا کنی

 

آقا جون منتظرت من می مونم تا که بیایی

که تا با اومدنت دنیا رو با صفا کنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 
Color
online
Online Dating
Please enter your favorite
color and then click the button.

This form is inoperational!

شكوفه نرگس <عاشق خدا باش تا معشوق خلق نشوی>

اين همه آموزش توپ !

و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...

دوستداران و عاشقان یوسف فاطمه زهرا (س)


در عمق خاطراتم حب الحسين اجنني نورالهدي آن سفر کرده که صد قافله دل هم ره اوست ...«اَينَ بَقِيـةاللّه»...  هر کجا که هست خدایا سلامت دارش JavaScript Codes JavaScript Codes

JavaScript Codes

webloger site

P align=center>