|
به اشک آسمان خوش آمدی از طرف سیده شکوفه بهار یا علی حیدر مدد یا مهدی ادرکنی عشقم ابوالفضل
|
چون صید بهدام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب نیارم
رفتست قرارم
چون آ هوی کگمگشته به هر گوشه دوانم
رهای نتوانم
تا دام در آغوس نگیرم نگرانم
آه از دل زارم
از ناوک مژ گان چو صد تیر پرانی
بر دل بنشانی
چون پر تو خورشید اگر رو بگشانی
وای بر شب تارم
در بند گرفتار بر آن سلسله مویم
خلاص از تو نجویم
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم
با حال نزارم
بر خیز که داداز منبیچاره ستانی
دردم چو ندانی
بنشین که شرردر دل تنگم بنشانی
لختی به کنارم
تا آن لب شیرین به سخن باز گشا ی
خوش جلوه نمای
ای پرده امان از دل عشاق کجای
تا سجده گزارم
گر بوی تورا باد به منزل برساند
جانم برهاند
ورنه روجودم اثری هیچ نما ند
جز گرد و غبارم
شب یلدا برتمام عاشقان صادق پاک مبارک باد
یلدای عزیزم برتو مبارک با شب یلدایت
عزیزم شب یلدا اومد اما تو نیستی بر تو مبارک باشه شب یلدا شب شیدای من










یا به دنبالش جدایی ها نبود

خواستم زندگی کنم گفتند که همه اش غم است![]()
خواستم به پرستش روی آورم گفتند خلاف است
خواستم به عشق روی آورمگفتند گناه است![]()
گريه کردم گفتند بچه است![]()

خنده کردم گفتند ديوانه است![]()
حالا که چيزی نمی گويم![]()
می گويند که اسير عشق شده خدايا تو بگو من چکنم؟؟؟؟؟





نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد 
اگر چه قاصد باشدو پيغام من گويد 
نمی خواهم به قبرستان رود روزی
مبادا مرده ای جان گيردو با او سخن گويد 








بيشتر از هميشه دوستت
دار
م

و از عاشق شدن بيزارم
عاشقانه ترين سروده ام شعر چشمهاي تو بوده
آوردم و با خوشحالي داد زدم و گفتم : يك بخش فقط يك بخش
ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه :
عطش ديدن تو ....
شوق با تو بودن...
اندوه بي تو بودن 
معني عش
قهمه شما بي شك عشق را تجربه كرده ايد و هر كدام از شما هم معني خاصي از عشق داريد و يا شايد بعضي از شما هنوز نتوانستيد معني درستي از عشق داشته باشيد. مطالب زير معناهايي متفاوت از عشق است كه خواندن آنها خالي از لطف نيست:
عشق، سرطان دوست داشتن است.




عشق، عقد دائمي ما با غربت است.
عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.
عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.
عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.
عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود.
عشق، شب نامزدي ما با جدايي است.
عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد.
عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.
عشق، عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند.
عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم.
عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است.
عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است.
عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.
عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.
عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.
عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري.
عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.
عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند.
عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز
سلامتي است. ( بر گرفته ازكتاب عاشقانه با قلم، نوشته اصغر جدايي )
عشق، . . .
يعني واقعاً عشق اين همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهايي
كه عاشقند و اين همه معني دارند...
خلاصه اينكه بي عشق ما سنگ، ما هيچ








































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()















































چی می شد اگه دروغ تو لحظه ی ما جا نداشت 
اما نه گذشته ديدم دل من ديونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
ميدونم دوسم نداري مثل روزاي گذشتهميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من
اما روح من يه دريا پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم






حکايتي مينويسم بر پرده دل

اگر عاشقي عشق را باور کن
بر استان قلبت بنويس

عاشقم تا وقتي زنده ام

تاج عشقت را بر سر بگذار

با کلامي ساده فرياد بزن

دوستت دارم دوستت دارم
نگاهت را از عشفت بر ندار
دستت را از دستش جدا مکن

برايش بمان برايش بمير
حالا که ميدانم تو هم عاشقي

افرين به تو افرين به تو

تو با من تا اخر حکايت امدي

افرين به تو که وفاداري

حکايت عشق هنوزم باقي است......
باز مينويسم از اميد و ماندن عشقي بزرگ 
تو که چشمانت به زيبايي رنگين کمان بعد بارون بهاره

دستانت به مهرباني خود باران

من در افاق نگاهت در انتهاي سو سوي چشمانت گم شده ام

اين دلم که هديه خداست تقديم به تو 

من مثل کويري سرد بودم
از نوازش باراني بر وجودم بي نصيب بودم

تو همان باران بودي که بر من باريدي
که من شده شدم سبزه زار اعجاز و جود پاکت 
من افتاده اي بودم در اغوش گنگ سکوت شب
تا که مهرباني دستانت بر سرم کشيده شد
تا دوباره روز را از دريچه چشمانت ديدم
دستانت اسماني بود
نمي دانم شايد هم دستانت از اسمان بر من خاکي باريد
اي عشق تو که امدي در کنارم

نقش عشقي اتشين در قلبم باقي مانده

اي عشق اسماني مرا درياب
اين بود اعجاز عشق تقديم به همه دوستان با وفا و گلم
همه قشنگي ها توي چشاته

همه مهربوني ها توي نگاته
مي دونم تو عاشقي مثل هميشه

من مي گم بدون تو ديگه نميشه
هرچي عاشقانه هست روي لباته

همه ترانه هام توي صداته

سر من هميشه روي شونه هاته

من ميگم حس خدايي تو صداته
هر چي که ناز داري تو توي چشاته

هر چي مهربونيه توي نگاته
مثل هفت تا اسمون خيلي تو پاکي

من مي گم دوست دارم تو از خداته

من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اونو نوشته









![]()
![]()





شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
· اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
· دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.
· بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
· هرگز لبخند را ترك نكن ? حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
· ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
· هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران 


باران می بارد
دستانم جهت پنجره را جستجو می کنند
به پنجره می چسبانمشان
کاش کسی به باران یاد می داد
چگونه از دل شیشه ها عبور کند 
آواز باران، بر روی شیشه
رقص صنوبر، با یادِ بیشه
خندیدن گل از روی مستی
پرواز بلبل، از شوق هستی
فریاد خشکی، هنگام باران
اندام ماهی، در چشمه ساران
بالِ پرنده، در متنِ پرواز
شوق پریدن، از نو، از آغاز
با من بیا تا، سرچشمه نور
همراهیم کن، تا عشق پرشور

با من بیا تا، آغازِ بودن
یک نغمه ازمن، از تو سرودن
با من بیا تا، آغاز گفتن
تا رازِ بودن، تا شوق رفتن
با من بیا تا، عمق ستاره
بامن بیا تا، این قلب پاره
هجرت به سوی، سجادۀ نور
پرواز بی بال، تاقله ای دور




دگر زخم دلم را
مرهمی نیست
دگر این زخم را
پوشیدنم چیست
گذارید تا که دل
در خاک گردد
که شاید
بی گناه و پاک گردد
تنم را از کفن
هموار سازید
که از غصه کفن هم
چاک گردد
زنید برسینه ام
یک زخم شمیشیر
که خون از آن بریزد ... پاک گردد

![]()
![]()
![]()
![]()


كجايي اي ستاره ي نهفته پشت ابرها
بيا بتاب بر شبان ما
تو نيستي كنار من
ولي رها نمي كند
مرا دمي صداي تو
نميرود ز خاطرم
طنين خنده هاي تو
هنوز در سكوت شب
چكد به گوش جان من
نواي اسماني دعاي تو
تو اي اميد زندگي
پرنده وار پر زدي
به بيشه ها و دشت ها
جدا نمي شوي ز ياد من
به خاطرم توي توي
ز شهر سر گذشت ها
پرنده مسافرم
بگو به من كه اين زمان
ترانه گستر كدام اشيانه يي؟
به عرصه ي كدام باغ مي پري؟
به نغمه از كدام اب و دانه يي؟
مسافر رميده ام
چگونه از تو دم زنم؟
كه قامت كلام من
نمي رسد به قله ي مقام تو
تو روح هر لطافتي
تو چلچراغ روشن زمانه يي
تو معني مقدس شرافتي


دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد
يا بخت من طريق مروت فروگذاشت
يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که ديد روی تو بوسيد چشم من
کاری که کرد ديده من بی نظر نکرد
من ايستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسيم سحر نکرد
***
یاران چه غریبانه کوچیدند !!!
...:: یار به حال ما نظر نکرد ::...
آخر چرا در حجم سرم نمی گنجد فهم آخرین پروازتان ...
خسته نباشی این ژیام شما است ممنونم از ژیام زیبات
روزی اگر ولای تو گردد بلای جان ............... من میخرم به قیمت جان این بلا،علی
| "اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک" | ||
| ||
دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني
من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا كني
قربون چشات برم، از راه دوري اومدم
جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني
دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني
قفس واكني و پرنده رو رها كني
ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه
ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني
تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند
از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني
تو غريبي و منم غريبم , اما...
چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني
دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب
من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني
به وفاي كفتراي حرمت
من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم
دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني
صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم
تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني
دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني
| "اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک" | ||
| ||
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
انّ لربّکم فی ايّام دهرکم نفحاتٍ الا فتعرضوا لها و لا تعرضواعنها
(بدانيد و آگاه باشيد که پروردگارتان را در ايّام روزگار شما نسيم هايی است، بکوشيد که خود را در معرض آنها قرار دهيد و از آنها روی نگردانيد)
التماس دعا
خواهر کوچک شما
من آن نمایم که اونماید،
من آن نگارم که او نگارد
بر من نباد یک لحظه خم ابرویش
صد رنج جان دهم گر او بخواهد
نمی خواهم برگردان رویش شوم
نمی خواهم یار گردان سویش شوم
هزار تیغ گر بر جانم نشیند رواست
که فرمانبر فرمان گویش شوم
کوچکی نمایم و کوچکی نمودنش سزاست
گر سالها درگه کش درگه شوم رواست
آئینه چون او باشد و سرلوحه او دهد
هر آنچه گوید و نویسد سزا ست
جان، پای بوس جان نثار اشاراتش
کام جذبه سرای صد تیر نگاهش
دفتر عشق چو ن سوز ورق زند
پر زِ پرتو جان سوز غمگسارانش
نازک میخا

به حضرت رضا (ع) عرض كردم معني كلام خدا « وَ لا يَشْفَعونَ اِلّا لِمَن اِرْتَضي » چيست ؟ در جواب فرمود : مردان الهي شفاعت نمي كنند مگر از كسي كه خداوند از دين او راضي باشد .
بحار ، جلد 3 ، ص 299







من یه گل تو خاک حسرت
تو تو آسمون ستاره
من یه روزپژمرده میشم
میمیرم با یه اشاره
تودل شبهای مهتاب
توهمیشه موندگاری
مث این منه زمینی
غم وغصه ای نداری
به وجود خسته ی من
این تویی که نورمی پاشی
این منم محتاج نورت
جون میدم اگه نباشی




گــــــــــــل مـــــــــن 
زندگیم قشنگه چون تومهربونی گل من
حسم وتوی چشام چه خوب می خونی گل من
همه ی دنیا بدن توتنها خوب عالمی
می دونم که تاابدپیشم می مونی گل من
دوس دارم تموم هستیم وبه پای توبدم
اماتو یه روزنشی یه بی نشونی گل من
تومث یه مرهمی روزخم کهنه ی دلم
دواودرمونم شدی چه ناگهونی گل من
وقتی ازراه اومدی توی چشام خیره شدی
یکی گفت مقدسی از آسمونی گل من
وقتی تونبودی دل خونه به دوش وخسته بود
حالاتوبرای دل یه آشیونی گل من













دوست داشتن !
نمي دانم دلم گم شده يا اوني که دل به او سپردم!
نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم.
نمي دانم اعتماد بي جا کردم يا بي جا به من اعتماد کردند.
نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود.
نمي دانم من در حق عشقمان خيانت کردم يا او. او قدر ندانست يا من, نمي دانم.....
نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم.
نمي دانم چرا وقتيکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نيست.
نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم
نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم.
نمي دانم چرا وقتيکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نيست.
نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم

آري قاصدكم رفت و من هم تنها شدم
قاصدكم رفت و قصر آرزوهايم خراب شد
قاصدكم رفت و دلم به انتظار برگشت او ماند
به راستي بعد تو چه بايد مي كردم
وقتي كه رفتي نمي دانم چرا دلم هم رفت
وقتي كه رفتي نمي دانم چرا دستانم ديگر توان نوشتن كلمات شاد را نداشت
وقتي كه رفتي بارها با چشمانم جنگيدم
که چرا باز هم توان ديدن را دارند
از وقتي كه رفتي دلم معبد و معبودش را از دست داد
مدام بهانه تو رو مي گرفت
به او مي گفتم كه رفته
ولي ساده دل قبول نمي كرد
مي گفت كه تمام وجودش بوي تو را مي دهد
براي همين مي گفت كه تو نرفتي
از چشمانم متنفر بودم
كه چرا از همان لحظه اول برايت اشك نريختن
مي دوني ديگه نمي خواستم اونها روباز كنم ازشون متنفر بودم
فكر كردم چشمام از خودم عاشق تر هستند
نمي دونم شايد دوامشون توي عشق از من بیشتر بوده ؟
و من هنوز منتظرم که برگردی ... 
دوست داشتن !
كلمه ای مقدس
آدرسش كجاست ؟
نكند اين قديس در محبس يونس نبی است ،

يا كه نه. در سياه چال يوسف گرفتار است ،



نه ، جايش تعريفی ندارد .


در سينه هايی بسان سنگ خفته ،

سينه سنگندلانی نان به نرخ روز خور
راه نجاتش چيست ؟
كلمه ای مقدس
آدرسش كجاست ؟
نكند اين قديس در محبس يونس نبی است ،

يا كه نه. در سياه چال يوسف گرفتار است ،



نه ، جايش تعريفی ندارد .


در سينه هايی بسان سنگ خفته ،
سينه سنگندلانی نان به نرخ روز خور
راه نجاتش چيست ؟
امشب شب میلاد رضا گوهر گیتی ست
مو لود وجودش همه دلگرمی گیتی ست
امشب همه از شوق رضا غرق سرورند
از خلقت این خوب خدا سر به رکوعند
حالا همه دلگرمی مان : رضا رضا شد
از لطف خدا شد که رضا نصیب ما شد
امشب شب میلاد رضا گوهر گیتی ست
مو لود وجودش همه دلگرمی گیتی ست
امشب همه از شوق رضا غرق سرورند
از خلقت این خوب خدا سر به رکوعند
حالا همه دلگرمی مان : رضا رضا شد
از لطف خدا شد که رضا نصیب ما شد











شبای جمعه دل من میشه قرین شور و شین
روی بال فرشته ها میره زیارت حسین
شبای جمعه اولیا مجلس روضه می گیرن
با روضه های فاطمه برای ارباب می میرن
شنیده ام قراره که شور و صفا به پا بشه
آقا ! راه کرببلا می خواد دوباره وا بشه
آقا دیگه این دفعه رو روی منو زمین نزن
تو مهر کربلایی رو به روی نام من بزن
تا اسم کربلا میاد می لرزه دست و پای من
آقا یه جا بذار کنار تو حرمت برای من 

سکوت بی کرانیست
و این بی کرانیش مرا به یاد تو می اندازد...
تو که بی کرانیت بی انتهاست....
پروردگار من ....ای که بی کران را آفریدی...
انتظار مرا بیکران و بی انتها نگردان....
که خسته ام از این همه بی کرانی







در گلستان ادب عطر گل یاس اینجاست
چشمه ی معرفت و جوشش احساس اینجاست
ای که داری به جهان درد و تو را درمان نیست
باش آگه که شفاخانه ی عباس اینجاست
من مستم و مست روی عباس(ع)
بیچاره ی تار موی عباس(ع)
فخرم بود این بر همه عالم
من کلبم و کلب کوی عباس(ع)

آی عاشقا آی عاشقا لحظه ی حساس اومده
به گلشن شهر ولا انگار گل یاس اومده
داد می زنن فرشته ها:یا ایها اناس اومده
حضرت عباس اومده حضرت عباس اومده
باباش علی عاشقونه می بوسه هر دودستش
ام البنین مادر او انگار شده پا بستش
زینب می چینه بوسه ای از لب و چشم مستش
ام البنین می پرسه با دلواپسی
دستهای ناز کودکم آقا مگه عیبی داره
که یکسره گوهر اشک از دو تا چشمات می باره
:نتنها عیبی نداره بلکه رشید و با صفاست
باز می کنه هر کره ای این دست های مشکل گشاست
یه روز میاد تو کربلا تیر می زنن به چشم اون
تیر می زنن نانجیبا یکی به چشم مست اون
تا که شنید ام البنین پرید ز جا عاشقونه
دیدم خانوم عباسشو دور حسین می چرخونه
می گه بلا گردون تو مولای من این دردونه



من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا
می شنوم ز قدسیان زمزمه رضا رضا

اللّهم صلّ و سلّم و زد و بارک علی صاحب الدّعوة النّبویّه و الصّولة الحیدریّة و العصمة الفاطمیّة و الحلم الحسنیّة و الشّجاعة الحسینیّة و الغیرة العبّاسیّة و العبادة السّجّادیّة و الماثر الباقریّة و الآثار الجعفریّة و العلوم الکاظمیّة و الحجج الرّضویّة و الجود التّقویّة و النّقاوة النّقویّة و الهیبة العسکریّة و الغیبة الالهیّة، القائم بأمرالله و القسط لدین الله، الغائب بأمرالله و الذّاب عم حرم الله. امام السّر و العلن، دافع الکرب و المحن، صاحب الجود و المنن، الامام بالحق ابیالقاسم م ح م د بن الحسن صاحب العصر و الزّمان و خلیفة الرّحمن و مظهر الایمان و قاطع البرهان و شریک القرآن و امام الانس و الجان، صلوات الله و سلامه علیه و علیهم اجمعین.














با همهی لحن خوشآوائیم
در بهدر کوچهی تنهاییام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمهی تو از همه پرشورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایهی ما میشدی
مایهی آسایهی ما میشدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یکشبه حلّال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینهی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم، لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامهی جان من است
نامهی تو خطّ امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمتزده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعدهی دیدار ما...
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکّه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطهی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشهی مشعر، کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
روا مباد که بر بندهات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم
چو رو کنی به رهت، درد و رنج نشناسیم

ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی عَلی بنِ مُوسَی الرِّضَا المُرتَضَی،
الِامامِ التَّقِیِ النَّقِیِ،
وَ حُجَّتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری،
اَلصِّدّیقِ الشَّهیدِ،
صَلوهً کَثیرَهً تآمَّهً زاکِیَهً مُتَواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً،
کَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولِیآئِکَ.







































دوش دیدم بــــــــــــــــرگ دل در « انتــــــــظار »
ناله ها می کرد فریـــــــــــــــــادی چـــــــــــه زار
معنی عشق اش می جســـــــــــــت در جلـی
بر کــــــــــــلامی با الف با عیــــــــــــــــن و لــی
درد آخر داشت آهـــــــــــــــی منقلـــــــــــــــــب
آتش جانـــــــــــــش به جانان منتســـــــــــــــب
عشق یعنی عشق یعنی می ســــــــــــــــرود
چشم جانش بر جماعــــــــــــــت می فروخـــت
رأفت آمد بر من بــــــــــــــی دســــــــــــــت و پا
گر ز من خواهــــــــــــــد براو ســـــــــــــــازم روا
بی اجازت بی رضــــــــــــــا رفتم جـــــــــــــــــلو
معنی عشق اش شمـــــــــــــــــــردم بر یه لوح
عشق یعنی آه دل از نـــــــــــــــــــــــــــــــای دل
عشق یعنی الفتــــــــــــــی همــــــــــــــرای دل
عشق یعنی آتشــــــــــــــی افرختــــــــــــــــــــه
جسم و جانش در مرامــــــــــــــش سوختـــــــه
عشق یعنی درد بــــــــــــــی درمـــــــــــــــان ما
عشق یعنی آتشــــــــــــــی بر جـــــــــــــــان ما
عشق یعنی بی ریا بی گفــــــت و کـــــــــــــــار
هر چه او خواهد کنیــــــــــــــم بی انتــــــــــــظار
عشق یعنی در رهــــــــــــــش با جـــــــــان و دل
هر چه او گویــــــــــــــد شود بــــــــــــــــــــاران دل





الهی رحمتت را می شناسم...
هرآنچه داده ای را می شناسم
اگر دادی به نعمت می شناسم
ندادی :مصلحت من می شناسم
تو این گل داده ای:من می شناسم
خیانت در امانت را:گناهی می شناسم
به غربت رفته ات را :می شناسم
من این نعمت به خوبی می شناسم
الهی جد زهرا : می شناسم
الهی قدر پاکی می شناسم

مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق
تو مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق
تو مثل شبنم عشقي به روي پونه عاشق
تو مثل دست سپيده پر از تولد نوري
تو مثل نم باران لطيف و پاك و صبوري
تو مثل مرهم ياسي براي قلب شكسته
تو مثل سايبان اميدي براي يك دل خسته
تو مثل غنچه لطيفي به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده ياسي و مثل غربت يك غم
تو مثل جذبه عشقي در انتظار رسيدن
در امتداد نوازش گلي ز عاطفه چيدن
تو مثل نغمه موجي غريب و آبي و ساده
شبيه شاخه گلي كه افق به چلچله داده
تو مثل چكه مهري ز سقف سبز صداقت
تو مثل گريه شعري بروي صفحه غربت
تو مثل لذت رويا تو مثل شوق نگاهي
هزار مرتبه خورشيد و صد افق پر ماهي
تو مثل لطف بهاري پر از شكوفه خواندن
تمام هستي من شد ميان شعر تو ماندن
تو مثل هر چه كه هستي مرا به نام صدا كن
براي اين دل سرگشته وقت صبح دعا كن


نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم
شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت ميكنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم
چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم
تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كنم
با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم
گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم


سالها بعد ياد تو از خاطرم خواهد گذشت
و نخواهم دانست کجايي
اما
سلام وآرزوي من براي خوشبختي تو
تو را در خواهد يافت
و در بر خواهد گرفت
و احساس خواهي کرد
اندکي شاد تر و اندکي خوشبخت تر
و نخواهي دانست
كه چرا...

وقتي كه دستاي باد
قفس مرغ گرفتار و شكست
شوق پرواز و نداشت
وقتي كه چلچله ها خبر فصل بهار و مي دادن
عشق آغاز و نداشت
ديگه آسمون براش فرقي با قفس نداشت
واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز توي جنگلاي دور
ديگه رفته از خيال اون پرنده صبور
اما لحظه اي رسيد
لحظه پريدن و رها شدن ميون بيم و اميد
لحظه اي كه پنجره بغض ديوارو شكست
نقش آسمون سرخ ميون چشاش نشست
مرغ خسته پر كشيدو افق روشن و ديد
تو هواي تازه دشت به ستاره ها رسيد
لحظه اي پاك و بزرگ دل به دريا زدو رفت
با يه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت

گويي سالهاست كه چشمهايم به خواب نرفته
خستگي بغزهاي لبخند شده بر دوشم سنگيني مي كند
قناري دلم همه آوازهايش را فرياد مي كند
گويي چشمهايم به ابر بهار تعنه زدند
اشكهايم از سوز دلم داغ تر است
دلم هواي دعاي كميل مي كند
آخ كه چقدر زيبا نجوا مي كند
كاش هيچ وقت تمام نشود
از همه دردهاي دلم مي گويد
آخ كه چقدر زيبا نجوا مي كند
شانه هايش را به من مي دهد
سرم را در آغوش مي گيرد
آري بخوان ، لالائي ات چه زيباست
از همه خستگي هايم بگو
از همه دلواپسي هايم
بگو تا آرام گيرم
بگو تا آرام گيرم .....
در شبان غم تنهايي خويش
عابد چشم سخنگوي توام
من در اين تاريكي
من در اين تيره شب جانفرسا
زائر ظلمت گيسوي توام

به ديدارم بيا هرشب،
در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند،
دلم تنگ است.
بيا اي روشن، اي روشن تر ازلبخند
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهيها.
دلم تنگ است.
بيا بنگر، چه غمگين و غريبانه
در اين ايوان سرپوشيده ، وين تالاب مالامال
دلي خوش كرده ام با اين پرستوها و ماهي ها
و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با تو بمانم یا نه![]()
نمی دانم
سیاه کرده ای تمام ورق های ذهنم را
نمی فهمی
صدای گریه هایم را
اتاقم نیز همدم تنهاییم شده
راستی او هم دیگر خسته شده
چه بگویم
وقتی زندگیم بی معنا شده
راستی
کجا/کجا با این همه عجله
مگر نمی دانی/تازه نوبت من شده
بایست/هنوز زود است برای رفتن
موقع انتقام گیری من از تو شده
نمی توانم/این همه تنهایی را معنا کنم
آخر
تمام راه ها برایم بسته شده
پیمان اخوان.............../![]()
![]()
فاطمه (علیها السلام) گــــــلـــــــواژۀ حُــــســـــــن ازل
فاطمه (علیها السلام) نـــامــــوس حـــــیّ لـــــم یــــزل
فاطمه (علیها السلام) نــامــی کـه مــحــبــوب خـداست
فاطمه (علیها السلام) عـــشــــق تــمــــام اولــیــاسـت
فاطمه (علیها السلام) مــــحـــــبـــــوبــــــه ذاتِ إلـــــــاه
ســـــالـــکـــان راه حـــــــق را شـــــــمــــع راه
فاطمه (علیها السلام) گـــــنـــج نـــهـــان رازهــــاســـت
فاطمه (علیها السلام) دنـــیـــائــی از اعـــجــازهــاســت
گــــشــتـه ایــن نـــام خــــــدادادی ، بَــــــنـــــا
از حـروف "فـاء" ، "الـف" ، "طـا" ، "مـیـم" و "هـا"
" فـــــای " آن فــــرمـــانــــروائـــی بـــر وجـــود
حــکــمــرانــی بــــر هــــمـــه بـــــود و نــبـــود
بـعـد " فـــاء "، آمـــد " الــــف "یــعــنــی اَحَــــد
بــیــن مـــخـــلـوقــات فــــرد اســت و صـــمـــد
" طــــای " آن از طُـهـر و پــاکـی حـاکـی اسـت
ریـــزه خــــوار خــــوان او هـــر پـــاکــی اســـت
" مـــیـــم " آن مــشــکـــوة نــــور لـــــم یـــــزل
مـــــرکــــز انــــــوار حــــــق ، عــــــــزّوجــــــلّ
" هــــای " آن تــفــسـیـر شـــد در هـــل اتـــی
هــل اتــی یــعــنــی عــلــی مــرتــضـی (علیه السلام)
فاطمه (علیها السلام) مــــجــــمــوعـــه کــــلّ کـــمـــال
فاطمه (علیها السلام) مـــــــرآت ذات ذو الـــــــــجـــــلال
فاطمه (علیها السلام) یا جان ختم المرسلین(صلی الله علیه وآله وسلم)
فاطمه (علیها السلام) یــا کـفـو مـولـی الـمـتّـقـین (علیه السلام)
کـلّ هـسـتـی رشــحــه ای از هـسـت اوســت 
جـای لـب های پیمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دست اوست

اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***
اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***

"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک

"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک

"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک
اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***

اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***







اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***
اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج*** 




اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***

"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَ
دَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَن
یهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک

"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک

"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک

قالَ رَسُول الله (ص):اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَل یَغضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَیَرضی لِرِضَاهَا"














bazam omidvaram ke eydie asli ro az khode agha begiri va dast khali bar nagardi ke hamintor hast
این از طرف عزیزمه

ولادت با سعادت هشتمین پیشوای شیعیان ، امام رئوف ، ضامن آهو ، ثامن الحجج ، آقا عـلـي بـن مـوسـي الـّرضـا (علیه السلام) را محضر مقدّس و منوّر آقا حجة بن الحسن العسکری حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبیّن این امام رئوف ، تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.
*******************************
عَن أبِي الحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) :أنَّ أمیرَالمُؤمِنینَ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ کَانَ یَقُولُ:طُوبَی لِمَن أخلَصَ لِلَّهِ العِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَم یَشغَل قَلبَهُ بِمَاتَرَی عَینَاهُ وَ لَم یَنسَ ذِکرَاللهِ بِمَا تَسمَعُ اُذُنَاهُ
وَ لَم یُحزِن صَدرَهُ بِمَا اُعطِيَ غَیرُهُ.

قربون اینهمه لطف و کرمت امام رضا(ع) **
** قربون کبــــــوترهای حرمت امام رضا(ع) **
** تو که آخر گره مو وا میکنی امام رضا(ع) **
** پس چرا امروزوفردا میکنی امام رضا(ع) **

حضرت امام رضا(علیه السلام)میفرماید:امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرمود:خوشا حال کسی که عبادت و دعایش را برای خدا خالص کند و دلش را به آنچه چشمش
"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"


** تا که گلدستتو از دور میبینم **
** توی ایوون طلات تا میشینم **
** تا میام تو کفشداریه حـرمت **
** میبینم لطف و صفا و کرمت **
*******************************

** سلطان علی موسی الرضا کویت بهشتم **
** نـام تـو را بـر صـفـحـه قـلـبـم نـوشـتـم **
** بـر پــنـجـره فـولاد تـو بـســتـم دلـــم را **
** وقـف تـو کردم يـا رضـا من حـاصـلم را **
*******************************

** تا به گنبد چشم من خیره میشه **
** دنـیا پـیش دیده ام تـیـره میشه **
** می بـینم کــبـوتـرا پـر مـیـزنـن **
** زائـرا به حـرمـت سر مـیـزنـن **
*******************************
امید زخم مدینه خدا کند که بیایی .......
دل مدینه شکسته خداکند که بیایی .....
تو مروه ای تو صفایی خدا کند که بیایی .....
امید دل حیدر امید دل زهرا خدا کند که بیایی .......
د رانتها چهد بگویم گل نرگس ......
گل نرگس خدا کند که بیایی
یه نفر رو بومه تقدیر دوتا همسفر کشیده
من و شب کشیده دستی که تورو سحر کشیده
این پرنده ی غریبه که پی سحر می گرده
برا اینکه با تو باشه خیلی درده سر کشیده
تو مثل دریا بزرگی ولی من یه روده خشکم
تورو با شعر و تماشا من و مختصر کشیده
تواگه یه صخره باشی منه بی نوا نسیمم
تورو سربلند و مغرور من و در به در کشیده
مثله آیینه رو به رومی که چشات به من می خنده
اما این ور تویه آیینه دوتا چشمه تر کشیده
تو چشات عسل فروشه اما می شنوی یه روزی
که یکی با دوتا چشماش شوکران و سر کشیده
یک پرنده تویه باغچه رویه خاک افتاده اما
هیچ کی باورش نمی شه اون پرنده پر کشیده

«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»
«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»
«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»
دو باره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقت رو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعا آوردن همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم آخه تو رنگ چشات قیمت دنیا را دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی به خدا ناز دو چشمات رو به دنیا نمی دهم
حالا من یه آرزو دارم...



به هنگام وداع دستي تکان ميدادي ولي افسوس مي رفتي براي گريه هايم مرحمي بودي ولي افسوس مي رفتيوقتی دلم به درد می آید و کسی نیست به حرفهایم گوش کند
وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است
وقتی احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم
وقتی عزیزانم بامن غریبه می شوند
و کسی حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ نمی
نیاید از تمـــــــنای لبت کامــــــم هنـــوز بـــر امـــیـد جــام لعـلــــت دردی آشـامـم هنــوز
هر گیاهی که از زمین روید ××××× وَحدَهُ لا شَریکَ لَه گوید
خواب پرواز !!!
من آن مرغ غزلخوانم كه صیاد
ربود از جمع مرغان خوش آواز
پر و بالم بريد اما به هرشب ،
هزاران بار من بينم خواب پرواز...















































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق يعي جوشش احساس پاک
عشق يعني سجده بر آغوش خاک
عشق يعني خون دل اشک نياز
عشق يعني قصه اي پر رمز و راز
عشق يعني انتظار بي جواب
عشق يعني اضطراب و اضطراب
عشق يعني چشم بر در دوختن
عشق يعني در فراغش سوختن
در طوس جلال كبريا مي بينم بي پرده تجلّـي خدا مي بينم
در كفش كن حريم پور موسي موساي كليم با عصا مي بينم حضرت رضا صلوات الله عليه به عبدالعظيم حسني فرمود :
اي عبدالعظيم ؛ از طرف من به دوستانم سلام برسان و به آنها بگو:
شيطان را بر خود مسلّط نكنند و ايشان را دستور بده به راستگوئي و
امانت داري و امر كن كه سكوت را پيشه خود سازند و از مجادله با
يكديگر خود داري كنند ؛ با روي خوش يكديگر را ملاقات كنند و به
زيارت هم بروند كه همانا اين عمل باعث تقرّب به من مي باشد.
درنده خوئي نداشته باشند كه بخواهند يكديگر را پاره كنند؛ زيرا من
قسم ياد كرده ام كه هر كه چنين كند و يكي از دوستان مرا خشمگين
سازد از خدا بخواهم كه او را در دنيا به عذاب سختي گرفتار كند و
در آخرت از گروه زيانكاران باشد
ای کبوتر که نشستی روی گنبد طلا هر طرف پر میزنی دور و بر امام رضا من کبوتر بقیع ام با تو خیلی فرق دارم سرم رو به جای گنبد روی خاکها میزارم اونجا هرکی میپره طائر افلاکی میشه اینجا هرکی میپره بال و پرش خاکی میشه اونجا خادم ها با زائرها همه مهربونند اینجا زائرها رو از کنار قبرها میرونند توکه هرشب میسوزه صدتا چراغ دور و برت به امام رضا بگو غریب تویی یا مادرت
یا فاطمه"س" من عقده دل وا نکردم
گشــتم ولی قبـــــر تو را پیـــدا نکردم
چشـــم انتــظارم، مـــهدی"عج"بیاید
تــا تـــربـتــت را پــیــــــــدا نــمـــایـــد






آهسته چون نسیم ز شعرم عبور کن 
در دیده ام حکایت غم را مرور کن

با دستی از امید تو این اوفتاده را


بالا نشین قله ی کوه غرور کن




















.jpg)

ابراهيم ابن عبّاس در توصيف ويژگي هاي اخلاقي
امام رضا صلوات الله عليه ميگويد :
هرگز نديدم كه امام رضا با سخنش كسي را ناراحت نموده و برنجاند .
هرگز نديدم كه سخن كسي را قطع نمايد ، بلكه صبرميكرد تا صحبت خود را تمام مي كرد ...
هرگز نديدم نيازمندي را رد كند ، بلكه به اندازه اي كه توان داشت او را ياري مينمود
و هرگز در برابر همنشين خود تكيه نمي داد . ................................................