|
به اشک آسمان خوش آمدی از طرف سیده شکوفه بهار یا علی حیدر مدد یا مهدی ادرکنی عشقم ابوالفضل
|
چون صید بهدام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب نیارم
رفتست قرارم
چون آ هوی کگمگشته به هر گوشه دوانم
رهای نتوانم
تا دام در آغوس نگیرم نگرانم
آه از دل زارم
از ناوک مژ گان چو صد تیر پرانی
بر دل بنشانی
چون پر تو خورشید اگر رو بگشانی
وای بر شب تارم
در بند گرفتار بر آن سلسله مویم
خلاص از تو نجویم
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم
با حال نزارم
بر خیز که داداز منبیچاره ستانی
دردم چو ندانی
بنشین که شرردر دل تنگم بنشانی
لختی به کنارم
تا آن لب شیرین به سخن باز گشا ی
خوش جلوه نمای
ای پرده امان از دل عشاق کجای
تا سجده گزارم
گر بوی تورا باد به منزل برساند
جانم برهاند
ورنه روجودم اثری هیچ نما ند
جز گرد و غبارم
شب یلدا برتمام عاشقان صادق پاک مبارک باد
یلدای عزیزم برتو مبارک با شب یلدایت
عزیزم شب یلدا اومد اما تو نیستی بر تو مبارک باشه شب یلدا شب شیدای من










یا به دنبالش جدایی ها نبود

خواستم زندگی کنم گفتند که همه اش غم است![]()
خواستم به پرستش روی آورم گفتند خلاف است
خواستم به عشق روی آورمگفتند گناه است![]()
گريه کردم گفتند بچه است![]()

خنده کردم گفتند ديوانه است![]()
حالا که چيزی نمی گويم![]()
می گويند که اسير عشق شده خدايا تو بگو من چکنم؟؟؟؟؟





نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد 
اگر چه قاصد باشدو پيغام من گويد 
نمی خواهم به قبرستان رود روزی
مبادا مرده ای جان گيردو با او سخن گويد 








بيشتر از هميشه دوستت
دار
م

و از عاشق شدن بيزارم
عاشقانه ترين سروده ام شعر چشمهاي تو بوده
آوردم و با خوشحالي داد زدم و گفتم : يك بخش فقط يك بخش
ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه :
عطش ديدن تو ....
شوق با تو بودن...
اندوه بي تو بودن 
معني عش
قهمه شما بي شك عشق را تجربه كرده ايد و هر كدام از شما هم معني خاصي از عشق داريد و يا شايد بعضي از شما هنوز نتوانستيد معني درستي از عشق داشته باشيد. مطالب زير معناهايي متفاوت از عشق است كه خواندن آنها خالي از لطف نيست:
عشق، سرطان دوست داشتن است.




عشق، عقد دائمي ما با غربت است.
عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.
عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.
عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.
عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود.
عشق، شب نامزدي ما با جدايي است.
عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد.
عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.
عشق، عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند.
عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم.
عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است.
عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است.
عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.
عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.
عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.
عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري.
عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.
عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند.
عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز
سلامتي است. ( بر گرفته ازكتاب عاشقانه با قلم، نوشته اصغر جدايي )
عشق، . . .
يعني واقعاً عشق اين همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهايي
كه عاشقند و اين همه معني دارند...
خلاصه اينكه بي عشق ما سنگ، ما هيچ








































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()















































چی می شد اگه دروغ تو لحظه ی ما جا نداشت 
اما نه گذشته ديدم دل من ديونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
ميدونم دوسم نداري مثل روزاي گذشتهميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من
اما روح من يه دريا پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم






حکايتي مينويسم بر پرده دل

اگر عاشقي عشق را باور کن
بر استان قلبت بنويس

عاشقم تا وقتي زنده ام

تاج عشقت را بر سر بگذار

با کلامي ساده فرياد بزن

دوستت دارم دوستت دارم
نگاهت را از عشفت بر ندار
دستت را از دستش جدا مکن

برايش بمان برايش بمير
حالا که ميدانم تو هم عاشقي

افرين به تو افرين به تو

تو با من تا اخر حکايت امدي

افرين به تو که وفاداري

حکايت عشق هنوزم باقي است......
باز مينويسم از اميد و ماندن عشقي بزرگ 
تو که چشمانت به زيبايي رنگين کمان بعد بارون بهاره

دستانت به مهرباني خود باران

من در افاق نگاهت در انتهاي سو سوي چشمانت گم شده ام

اين دلم که هديه خداست تقديم به تو 

من مثل کويري سرد بودم
از نوازش باراني بر وجودم بي نصيب بودم

تو همان باران بودي که بر من باريدي
که من شده شدم سبزه زار اعجاز و جود پاکت 
من افتاده اي بودم در اغوش گنگ سکوت شب
تا که مهرباني دستانت بر سرم کشيده شد
تا دوباره روز را از دريچه چشمانت ديدم
دستانت اسماني بود
نمي دانم شايد هم دستانت از اسمان بر من خاکي باريد
اي عشق تو که امدي در کنارم

نقش عشقي اتشين در قلبم باقي مانده

اي عشق اسماني مرا درياب
اين بود اعجاز عشق تقديم به همه دوستان با وفا و گلم
همه قشنگي ها توي چشاته

همه مهربوني ها توي نگاته
مي دونم تو عاشقي مثل هميشه

من مي گم بدون تو ديگه نميشه
هرچي عاشقانه هست روي لباته

همه ترانه هام توي صداته

سر من هميشه روي شونه هاته

من ميگم حس خدايي تو صداته
هر چي که ناز داري تو توي چشاته

هر چي مهربونيه توي نگاته
مثل هفت تا اسمون خيلي تو پاکي

من مي گم دوست دارم تو از خداته

من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اونو نوشته









![]()
![]()





شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
· اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
· دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.
· بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
· هرگز لبخند را ترك نكن ? حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
· ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
· هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران 


باران می بارد
دستانم جهت پنجره را جستجو می کنند
به پنجره می چسبانمشان
کاش کسی به باران یاد می داد
چگونه از دل شیشه ها عبور کند 
آواز باران، بر روی شیشه
رقص صنوبر، با یادِ بیشه
خندیدن گل از روی مستی
پرواز بلبل، از شوق هستی
فریاد خشکی، هنگام باران
اندام ماهی، در چشمه ساران
بالِ پرنده، در متنِ پرواز
شوق پریدن، از نو، از آغاز
با من بیا تا، سرچشمه نور
همراهیم کن، تا عشق پرشور

با من بیا تا، آغازِ بودن
یک نغمه ازمن، از تو سرودن
با من بیا تا، آغاز گفتن
تا رازِ بودن، تا شوق رفتن
با من بیا تا، عمق ستاره
بامن بیا تا، این قلب پاره
هجرت به سوی، سجادۀ نور
پرواز بی بال، تاقله ای دور




دگر زخم دلم را
مرهمی نیست
دگر این زخم را
پوشیدنم چیست
گذارید تا که دل
در خاک گردد
که شاید
بی گناه و پاک گردد
تنم را از کفن
هموار سازید
که از غصه کفن هم
چاک گردد
زنید برسینه ام
یک زخم شمیشیر
که خون از آن بریزد ... پاک گردد

![]()
![]()
![]()
![]()


كجايي اي ستاره ي نهفته پشت ابرها
بيا بتاب بر شبان ما
تو نيستي كنار من
ولي رها نمي كند
مرا دمي صداي تو
نميرود ز خاطرم
طنين خنده هاي تو
هنوز در سكوت شب
چكد به گوش جان من
نواي اسماني دعاي تو
تو اي اميد زندگي
پرنده وار پر زدي
به بيشه ها و دشت ها
جدا نمي شوي ز ياد من
به خاطرم توي توي
ز شهر سر گذشت ها
پرنده مسافرم
بگو به من كه اين زمان
ترانه گستر كدام اشيانه يي؟
به عرصه ي كدام باغ مي پري؟
به نغمه از كدام اب و دانه يي؟
مسافر رميده ام
چگونه از تو دم زنم؟
كه قامت كلام من
نمي رسد به قله ي مقام تو
تو روح هر لطافتي
تو چلچراغ روشن زمانه يي
تو معني مقدس شرافتي


دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد
يا بخت من طريق مروت فروگذاشت
يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که ديد روی تو بوسيد چشم من
کاری که کرد ديده من بی نظر نکرد
من ايستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسيم سحر نکرد
***
یاران چه غریبانه کوچیدند !!!
...:: یار به حال ما نظر نکرد ::...
آخر چرا در حجم سرم نمی گنجد فهم آخرین پروازتان ...
خسته نباشی این ژیام شما است ممنونم از ژیام زیبات
روزی اگر ولای تو گردد بلای جان ............... من میخرم به قیمت جان این بلا،علی
| "اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک" | ||
| ||
دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني
من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا كني
قربون چشات برم، از راه دوري اومدم
جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني
دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني
قفس واكني و پرنده رو رها كني
ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه
ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني
تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند
از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني
تو غريبي و منم غريبم , اما...
چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني
دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب
من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني
به وفاي كفتراي حرمت
من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم
دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني
صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم
تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني
دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني
| "اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک" | ||
| ||
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
انّ لربّکم فی ايّام دهرکم نفحاتٍ الا فتعرضوا لها و لا تعرضواعنها
(بدانيد و آگاه باشيد که پروردگارتان را در ايّام روزگار شما نسيم هايی است، بکوشيد که خود را در معرض آنها قرار دهيد و از آنها روی نگردانيد)
التماس دعا
خواهر کوچک شما
من آن نمایم که اونماید،
من آن نگارم که او نگارد
بر من نباد یک لحظه خم ابرویش
صد رنج جان دهم گر او بخواهد
نمی خواهم برگردان رویش شوم
نمی خواهم یار گردان سویش شوم
هزار تیغ گر بر جانم نشیند رواست
که فرمانبر فرمان گویش شوم
کوچکی نمایم و کوچکی نمودنش سزاست
گر سالها درگه کش درگه شوم رواست
آئینه چون او باشد و سرلوحه او دهد
هر آنچه گوید و نویسد سزا ست
جان، پای بوس جان نثار اشاراتش
کام جذبه سرای صد تیر نگاهش
دفتر عشق چو ن سوز ورق زند
پر زِ پرتو جان سوز غمگسارانش
نازک میخا

به حضرت رضا (ع) عرض كردم معني كلام خدا « وَ لا يَشْفَعونَ اِلّا لِمَن اِرْتَضي » چيست ؟ در جواب فرمود : مردان الهي شفاعت نمي كنند مگر از كسي كه خداوند از دين او راضي باشد .
بحار ، جلد 3 ، ص 299







من یه گل تو خاک حسرت
تو تو آسمون ستاره
من یه روزپژمرده میشم
میمیرم با یه اشاره
تودل شبهای مهتاب
توهمیشه موندگاری
مث این منه زمینی
غم وغصه ای نداری
به وجود خسته ی من
این تویی که نورمی پاشی
این منم محتاج نورت
جون میدم اگه نباشی




گــــــــــــل مـــــــــن 
زندگیم قشنگه چون تومهربونی گل من
حسم وتوی چشام چه خوب می خونی گل من
همه ی دنیا بدن توتنها خوب عالمی
می دونم که تاابدپیشم می مونی گل من
دوس دارم تموم هستیم وبه پای توبدم
اماتو یه روزنشی یه بی نشونی گل من
تومث یه مرهمی روزخم کهنه ی دلم
دواودرمونم شدی چه ناگهونی گل من
وقتی ازراه اومدی توی چشام خیره شدی
یکی گفت مقدسی از آسمونی گل من
وقتی تونبودی دل خونه به دوش وخسته بود
حالاتوبرای دل یه آشیونی گل من













دوست داشتن !
نمي دانم دلم گم شده يا اوني که دل به او سپردم!
نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم.
نمي دانم اعتماد بي جا کردم يا بي جا به من اعتماد کردند.
نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود.
نمي دانم من در حق عشقمان خيانت کردم يا او. او قدر ندانست يا من, نمي دانم.....
نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم.
نمي دانم چرا وقتيکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نيست.
نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم
نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم.
نمي دانم چرا وقتيکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نيست.
نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم

آري قاصدكم رفت و من هم تنها شدم
قاصدكم رفت و قصر آرزوهايم خراب شد
قاصدكم رفت و دلم به انتظار برگشت او ماند
به راستي بعد تو چه بايد مي كردم
وقتي كه رفتي نمي دانم چرا دلم هم رفت
وقتي كه رفتي نمي دانم چرا دستانم ديگر توان نوشتن كلمات شاد را نداشت
وقتي كه رفتي بارها با چشمانم جنگيدم
که چرا باز هم توان ديدن را دارند
از وقتي كه رفتي دلم معبد و معبودش را از دست داد
مدام بهانه تو رو مي گرفت
به او مي گفتم كه رفته
ولي ساده دل قبول نمي كرد
مي گفت كه تمام وجودش بوي تو را مي دهد
براي همين مي گفت كه تو نرفتي
از چشمانم متنفر بودم
كه چرا از همان لحظه اول برايت اشك نريختن
مي دوني ديگه نمي خواستم اونها روباز كنم ازشون متنفر بودم
فكر كردم چشمام از خودم عاشق تر هستند
نمي دونم شايد دوامشون توي عشق از من بیشتر بوده ؟
و من هنوز منتظرم که برگردی ... 
دوست داشتن !
كلمه ای مقدس
آدرسش كجاست ؟
نكند اين قديس در محبس يونس نبی است ،

يا كه نه. در سياه چال يوسف گرفتار است ،



نه ، جايش تعريفی ندارد .


در سينه هايی بسان سنگ خفته ،

سينه سنگندلانی نان به نرخ روز خور
راه نجاتش چيست ؟
كلمه ای مقدس
آدرسش كجاست ؟
نكند اين قديس در محبس يونس نبی است ،

يا كه نه. در سياه چال يوسف گرفتار است ،



نه ، جايش تعريفی ندارد .


در سينه هايی بسان سنگ خفته ،
سينه سنگندلانی نان به نرخ روز خور
راه نجاتش چيست ؟
امشب شب میلاد رضا گوهر گیتی ست
مو لود وجودش همه دلگرمی گیتی ست
امشب همه از شوق رضا غرق سرورند
از خلقت این خوب خدا سر به رکوعند
حالا همه دلگرمی مان : رضا رضا شد
از لطف خدا شد که رضا نصیب ما شد
امشب شب میلاد رضا گوهر گیتی ست
مو لود وجودش همه دلگرمی گیتی ست
امشب همه از شوق رضا غرق سرورند
از خلقت این خوب خدا سر به رکوعند
حالا همه دلگرمی مان : رضا رضا شد
از لطف خدا شد که رضا نصیب ما شد











شبای جمعه دل من میشه قرین شور و شین
روی بال فرشته ها میره زیارت حسین
شبای جمعه اولیا مجلس روضه می گیرن
با روضه های فاطمه برای ارباب می میرن
شنیده ام قراره که شور و صفا به پا بشه
آقا ! راه کرببلا می خواد دوباره وا بشه
آقا دیگه این دفعه رو روی منو زمین نزن
تو مهر کربلایی رو به روی نام من بزن
تا اسم کربلا میاد می لرزه دست و پای من
آقا یه جا بذار کنار تو حرمت برای من 

سکوت بی کرانیست
و این بی کرانیش مرا به یاد تو می اندازد...
تو که بی کرانیت بی انتهاست....
پروردگار من ....ای که بی کران را آفریدی...
انتظار مرا بیکران و بی انتها نگردان....
که خسته ام از این همه بی کرانی







در گلستان ادب عطر گل یاس اینجاست
چشمه ی معرفت و جوشش احساس اینجاست
ای که داری به جهان درد و تو را درمان نیست
باش آگه که شفاخانه ی عباس اینجاست
من مستم و مست روی عباس(ع)
بیچاره ی تار موی عباس(ع)
فخرم بود این بر همه عالم
من کلبم و کلب کوی عباس(ع)

آی عاشقا آی عاشقا لحظه ی حساس اومده
به گلشن شهر ولا انگار گل یاس اومده
داد می زنن فرشته ها:یا ایها اناس اومده
حضرت عباس اومده حضرت عباس اومده
باباش علی عاشقونه می بوسه هر دودستش
ام البنین مادر او انگار شده پا بستش
زینب می چینه بوسه ای از لب و چشم مستش
ام البنین می پرسه با دلواپسی
دستهای ناز کودکم آقا مگه عیبی داره
که یکسره گوهر اشک از دو تا چشمات می باره
:نتنها عیبی نداره بلکه رشید و با صفاست
باز می کنه هر کره ای این دست های مشکل گشاست
یه روز میاد تو کربلا تیر می زنن به چشم اون
تیر می زنن نانجیبا یکی به چشم مست اون
تا که شنید ام البنین پرید ز جا عاشقونه
دیدم خانوم عباسشو دور حسین می چرخونه
می گه بلا گردون تو مولای من این دردونه



من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا
می شنوم ز قدسیان زمزمه رضا رضا

اللّهم صلّ و سلّم و زد و بارک علی صاحب الدّعوة النّبویّه و الصّولة الحیدریّة و العصمة الفاطمیّة و الحلم الحسنیّة و الشّجاعة الحسینیّة و الغیرة العبّاسیّة و العبادة السّجّادیّة و الماثر الباقریّة و الآثار الجعفریّة و العلوم الکاظمیّة و الحجج الرّضویّة و الجود التّقویّة و النّقاوة النّقویّة و الهیبة العسکریّة و الغیبة الالهیّة، القائم بأمرالله و القسط لدین الله، الغائب بأمرالله و الذّاب عم حرم الله. امام السّر و العلن، دافع الکرب و المحن، صاحب الجود و المنن، الامام بالحق ابیالقاسم م ح م د بن الحسن صاحب العصر و الزّمان و خلیفة الرّحمن و مظهر الایمان و قاطع البرهان و شریک القرآن و امام الانس و الجان، صلوات الله و سلامه علیه و علیهم اجمعین.














با همهی لحن خوشآوائیم
در بهدر کوچهی تنهاییام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمهی تو از همه پرشورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایهی ما میشدی
مایهی آسایهی ما میشدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یکشبه حلّال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینهی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم، لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامهی جان من است
نامهی تو خطّ امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمتزده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعدهی دیدار ما...
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکّه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطهی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشهی مشعر، کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
روا مباد که بر بندهات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم
چو رو کنی به رهت، درد و رنج نشناسیم

ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی عَلی بنِ مُوسَی الرِّضَا المُرتَضَی،
الِامامِ التَّقِیِ النَّقِیِ،
وَ حُجَّتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری،
اَلصِّدّیقِ الشَّهیدِ،
صَلوهً کَثیرَهً تآمَّهً زاکِیَهً مُتَواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً،
کَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولِیآئِکَ.







































دوش دیدم بــــــــــــــــرگ دل در « انتــــــــظار »
ناله ها می کرد فریـــــــــــــــــادی چـــــــــــه زار
معنی عشق اش می جســـــــــــــت در جلـی
بر کــــــــــــلامی با الف با عیــــــــــــــــن و لــی
درد آخر داشت آهـــــــــــــــی منقلـــــــــــــــــب
آتش جانـــــــــــــش به جانان منتســـــــــــــــب
عشق یعنی عشق یعنی می ســــــــــــــــرود
چشم جانش بر جماعــــــــــــــت می فروخـــت
رأفت آمد بر من بــــــــــــــی دســــــــــــــت و پا
گر ز من خواهــــــــــــــد براو ســـــــــــــــازم روا
بی اجازت بی رضــــــــــــــا رفتم جـــــــــــــــــلو
معنی عشق اش شمـــــــــــــــــــردم بر یه لوح
عشق یعنی آه دل از نـــــــــــــــــــــــــــــــای دل
عشق یعنی الفتــــــــــــــی همــــــــــــــرای دل
عشق یعنی آتشــــــــــــــی افرختــــــــــــــــــــه
جسم و جانش در مرامــــــــــــــش سوختـــــــه
عشق یعنی درد بــــــــــــــی درمـــــــــــــــان ما
عشق یعنی آتشــــــــــــــی بر جـــــــــــــــان ما
عشق یعنی بی ریا بی گفــــــت و کـــــــــــــــار
هر چه او خواهد کنیــــــــــــــم بی انتــــــــــــظار
عشق یعنی در رهــــــــــــــش با جـــــــــان و دل
هر چه او گویــــــــــــــد شود بــــــــــــــــــــاران دل





الهی رحمتت را می شناسم...
هرآنچه داده ای را می شناسم
اگر دادی به نعمت می شناسم
ندادی :مصلحت من می شناسم
تو این گل داده ای:من می شناسم
خیانت در امانت را:گناهی می شناسم
به غربت رفته ات را :می شناسم
من این نعمت به خوبی می شناسم
الهی جد زهرا : می شناسم
الهی قدر پاکی می شناسم

مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق
تو مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق
تو مثل شبنم عشقي به روي پونه عاشق
تو مثل دست سپيده پر از تولد نوري
تو مثل نم باران لطيف و پاك و صبوري
تو مثل مرهم ياسي براي قلب شكسته
تو مثل سايبان اميدي براي يك دل خسته
تو مثل غنچه لطيفي به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده ياسي و مثل غربت يك غم
تو مثل جذبه عشقي در انتظار رسيدن
در امتداد نوازش گلي ز عاطفه چيدن
تو مثل نغمه موجي غريب و آبي و ساده
شبيه شاخه گلي كه افق به چلچله داده
تو مثل چكه مهري ز سقف سبز صداقت
تو مثل گريه شعري بروي صفحه غربت
تو مثل لذت رويا تو مثل شوق نگاهي
هزار مرتبه خورشيد و صد افق پر ماهي
تو مثل لطف بهاري پر از شكوفه خواندن
تمام هستي من شد ميان شعر تو ماندن
تو مثل هر چه كه هستي مرا به نام صدا كن
براي اين دل سرگشته وقت صبح دعا كن


نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم
شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت ميكنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم
چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم
تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كنم
با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم
گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم


سالها بعد ياد تو از خاطرم خواهد گذشت
و نخواهم دانست کجايي
اما
سلام وآرزوي من براي خوشبختي تو
تو را در خواهد يافت
و در بر خواهد گرفت
و احساس خواهي کرد
اندکي شاد تر و اندکي خوشبخت تر
و نخواهي دانست
كه چرا...

وقتي كه دستاي باد
قفس مرغ گرفتار و شكست
شوق پرواز و نداشت
وقتي كه چلچله ها خبر فصل بهار و مي دادن
عشق آغاز و نداشت
ديگه آسمون براش فرقي با قفس نداشت
واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز توي جنگلاي دور
ديگه رفته از خيال اون پرنده صبور
اما لحظه اي رسيد
لحظه پريدن و رها شدن ميون بيم و اميد
لحظه اي كه پنجره بغض ديوارو شكست
نقش آسمون سرخ ميون چشاش نشست
مرغ خسته پر كشيدو افق روشن و ديد
تو هواي تازه دشت به ستاره ها رسيد
لحظه اي پاك و بزرگ دل به دريا زدو رفت
با يه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت

گويي سالهاست كه چشمهايم به خواب نرفته
خستگي بغزهاي لبخند شده بر دوشم سنگيني مي كند
قناري دلم همه آوازهايش را فرياد مي كند
گويي چشمهايم به ابر بهار تعنه زدند
اشكهايم از سوز دلم داغ تر است
دلم هواي دعاي كميل مي كند
آخ كه چقدر زيبا نجوا مي كند
كاش هيچ وقت تمام نشود
از همه دردهاي دلم مي گويد
آخ كه چقدر زيبا نجوا مي كند
شانه هايش را به من مي دهد
سرم را در آغوش مي گيرد
آري بخوان ، لالائي ات چه زيباست
از همه خستگي هايم بگو
از همه دلواپسي هايم
بگو تا آرام گيرم
بگو تا آرام گيرم .....
در شبان غم تنهايي خويش
عابد چشم سخنگوي توام
من در اين تاريكي
من در اين تيره شب جانفرسا
زائر ظلمت گيسوي توام

به ديدارم بيا هرشب،
در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند،
دلم تنگ است.
بيا اي روشن، اي روشن تر ازلبخند
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهيها.
دلم تنگ است.
بيا بنگر، چه غمگين و غريبانه
در اين ايوان سرپوشيده ، وين تالاب مالامال
دلي خوش كرده ام با اين پرستوها و ماهي ها
و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با تو بمانم یا نه![]()
نمی دانم
سیاه کرده ای تمام ورق های ذهنم را
نمی فهمی
صدای گریه هایم را
اتاقم نیز همدم تنهاییم شده
راستی او هم دیگر خسته شده
چه بگویم
وقتی زندگیم بی معنا شده
راستی
کجا/کجا با این همه عجله
مگر نمی دانی/تازه نوبت من شده
بایست/هنوز زود است برای رفتن
موقع انتقام گیری من از تو شده
نمی توانم/این همه تنهایی را معنا کنم
آخر
تمام راه ها برایم بسته شده
پیمان اخوان.............../![]()
![]()
فاطمه (علیها السلام) گــــــلـــــــواژۀ حُــــســـــــن ازل
فاطمه (علیها السلام) نـــامــــوس حـــــیّ لـــــم یــــزل
فاطمه (علیها السلام) نــامــی کـه مــحــبــوب خـداست
فاطمه (علیها السلام) عـــشــــق تــمــــام اولــیــاسـت
فاطمه (علیها السلام) مــــحـــــبـــــوبــــــه ذاتِ إلـــــــاه
ســـــالـــکـــان راه حـــــــق را شـــــــمــــع راه
فاطمه (علیها السلام) گـــــنـــج نـــهـــان رازهــــاســـت
فاطمه (علیها السلام) دنـــیـــائــی از اعـــجــازهــاســت
گــــشــتـه ایــن نـــام خــــــدادادی ، بَــــــنـــــا
از حـروف "فـاء" ، "الـف" ، "طـا" ، "مـیـم" و "هـا"
" فـــــای " آن فــــرمـــانــــروائـــی بـــر وجـــود
حــکــمــرانــی بــــر هــــمـــه بـــــود و نــبـــود
بـعـد " فـــاء "، آمـــد " الــــف "یــعــنــی اَحَــــد
بــیــن مـــخـــلـوقــات فــــرد اســت و صـــمـــد
" طــــای " آن از طُـهـر و پــاکـی حـاکـی اسـت
ریـــزه خــــوار خــــوان او هـــر پـــاکــی اســـت
" مـــیـــم " آن مــشــکـــوة نــــور لـــــم یـــــزل
مـــــرکــــز انــــــوار حــــــق ، عــــــــزّوجــــــلّ
" هــــای " آن تــفــسـیـر شـــد در هـــل اتـــی
هــل اتــی یــعــنــی عــلــی مــرتــضـی (علیه السلام)
فاطمه (علیها السلام) مــــجــــمــوعـــه کــــلّ کـــمـــال
فاطمه (علیها السلام) مـــــــرآت ذات ذو الـــــــــجـــــلال
فاطمه (علیها السلام) یا جان ختم المرسلین(صلی الله علیه وآله وسلم)
فاطمه (علیها السلام) یــا کـفـو مـولـی الـمـتّـقـین (علیه السلام)
کـلّ هـسـتـی رشــحــه ای از هـسـت اوســت 
جـای لـب های پیمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دست اوست

اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***
اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***

"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک

"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک

"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک
اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***

اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***







اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***
اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج*** 




اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***

"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَ
دَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَن
یهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک

"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک

"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک
"اَللَّهُمَ صَلِ عَلَی فَاطِمَةَ وَأبیهَا وَبَعلِهَاوَبَنیهَابِعَدَدِمَاأحَاطَ بِهِ عِلمُک

قالَ رَسُول الله (ص):اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَل یَغضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَیَرضی لِرِضَاهَا"














bazam omidvaram ke eydie asli ro az khode agha begiri va dast khali bar nagardi ke hamintor hast
این از طرف عزیزمه

ولادت با سعادت هشتمین پیشوای شیعیان ، امام رئوف ، ضامن آهو ، ثامن الحجج ، آقا عـلـي بـن مـوسـي الـّرضـا (علیه السلام) را محضر مقدّس و منوّر آقا حجة بن الحسن العسکری حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبیّن این امام رئوف ، تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.
*******************************
عَن أبِي الحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) :أنَّ أمیرَالمُؤمِنینَ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ کَانَ یَقُولُ:طُوبَی لِمَن أخلَصَ لِلَّهِ العِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَم یَشغَل قَلبَهُ بِمَاتَرَی عَینَاهُ وَ لَم یَنسَ ذِکرَاللهِ بِمَا تَسمَعُ اُذُنَاهُ
وَ لَم یُحزِن صَدرَهُ بِمَا اُعطِيَ غَیرُهُ.

قربون اینهمه لطف و کرمت امام رضا(ع) **
** قربون کبــــــوترهای حرمت امام رضا(ع) **
** تو که آخر گره مو وا میکنی امام رضا(ع) **
** پس چرا امروزوفردا میکنی امام رضا(ع) **

حضرت امام رضا(علیه السلام)میفرماید:امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرمود:خوشا حال کسی که عبادت و دعایش را برای خدا خالص کند و دلش را به آنچه چشمش
"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"


** تا که گلدستتو از دور میبینم **
** توی ایوون طلات تا میشینم **
** تا میام تو کفشداریه حـرمت **
** میبینم لطف و صفا و کرمت **
*******************************

** سلطان علی موسی الرضا کویت بهشتم **
** نـام تـو را بـر صـفـحـه قـلـبـم نـوشـتـم **
** بـر پــنـجـره فـولاد تـو بـســتـم دلـــم را **
** وقـف تـو کردم يـا رضـا من حـاصـلم را **
*******************************

** تا به گنبد چشم من خیره میشه **
** دنـیا پـیش دیده ام تـیـره میشه **
** می بـینم کــبـوتـرا پـر مـیـزنـن **
** زائـرا به حـرمـت سر مـیـزنـن **
*******************************
امید زخم مدینه خدا کند که بیایی .......
دل مدینه شکسته خداکند که بیایی .....
تو مروه ای تو صفایی خدا کند که بیایی .....
امید دل حیدر امید دل زهرا خدا کند که بیایی .......
د رانتها چهد بگویم گل نرگس ......
گل نرگس خدا کند که بیایی
یه نفر رو بومه تقدیر دوتا همسفر کشیده
من و شب کشیده دستی که تورو سحر کشیده
این پرنده ی غریبه که پی سحر می گرده
برا اینکه با تو باشه خیلی درده سر کشیده
تو مثل دریا بزرگی ولی من یه روده خشکم
تورو با شعر و تماشا من و مختصر کشیده
تواگه یه صخره باشی منه بی نوا نسیمم
تورو سربلند و مغرور من و در به در کشیده
مثله آیینه رو به رومی که چشات به من می خنده
اما این ور تویه آیینه دوتا چشمه تر کشیده
تو چشات عسل فروشه اما می شنوی یه روزی
که یکی با دوتا چشماش شوکران و سر کشیده
یک پرنده تویه باغچه رویه خاک افتاده اما
هیچ کی باورش نمی شه اون پرنده پر کشیده

«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»
«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»
«ألــسَّــلامُ عَــلــَیــکَ یـَـا عـَـلــِي بــنِ مـُـوســَي الــرِّضــَا (ع)»
دو باره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقت رو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعا آوردن همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم آخه تو رنگ چشات قیمت دنیا را دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی به خدا ناز دو چشمات رو به دنیا نمی دهم
حالا من یه آرزو دارم...



به هنگام وداع دستي تکان ميدادي ولي افسوس مي رفتي براي گريه هايم مرحمي بودي ولي افسوس مي رفتيوقتی دلم به درد می آید و کسی نیست به حرفهایم گوش کند
وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است
وقتی احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم
وقتی عزیزانم بامن غریبه می شوند
و کسی حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ نمی
نیاید از تمـــــــنای لبت کامــــــم هنـــوز بـــر امـــیـد جــام لعـلــــت دردی آشـامـم هنــوز
هر گیاهی که از زمین روید ××××× وَحدَهُ لا شَریکَ لَه گوید
خواب پرواز !!!
من آن مرغ غزلخوانم كه صیاد
ربود از جمع مرغان خوش آواز
پر و بالم بريد اما به هرشب ،
هزاران بار من بينم خواب پرواز...















































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق يعي جوشش احساس پاک
عشق يعني سجده بر آغوش خاک
عشق يعني خون دل اشک نياز
عشق يعني قصه اي پر رمز و راز
عشق يعني انتظار بي جواب
عشق يعني اضطراب و اضطراب
عشق يعني چشم بر در دوختن
عشق يعني در فراغش سوختن
در طوس جلال كبريا مي بينم بي پرده تجلّـي خدا مي بينم
در كفش كن حريم پور موسي موساي كليم با عصا مي بينم حضرت رضا صلوات الله عليه به عبدالعظيم حسني فرمود :
اي عبدالعظيم ؛ از طرف من به دوستانم سلام برسان و به آنها بگو:
شيطان را بر خود مسلّط نكنند و ايشان را دستور بده به راستگوئي و
امانت داري و امر كن كه سكوت را پيشه خود سازند و از مجادله با
يكديگر خود داري كنند ؛ با روي خوش يكديگر را ملاقات كنند و به
زيارت هم بروند كه همانا اين عمل باعث تقرّب به من مي باشد.
درنده خوئي نداشته باشند كه بخواهند يكديگر را پاره كنند؛ زيرا من
قسم ياد كرده ام كه هر كه چنين كند و يكي از دوستان مرا خشمگين
سازد از خدا بخواهم كه او را در دنيا به عذاب سختي گرفتار كند و
در آخرت از گروه زيانكاران باشد
ای کبوتر که نشستی روی گنبد طلا هر طرف پر میزنی دور و بر امام رضا من کبوتر بقیع ام با تو خیلی فرق دارم سرم رو به جای گنبد روی خاکها میزارم اونجا هرکی میپره طائر افلاکی میشه اینجا هرکی میپره بال و پرش خاکی میشه اونجا خادم ها با زائرها همه مهربونند اینجا زائرها رو از کنار قبرها میرونند توکه هرشب میسوزه صدتا چراغ دور و برت به امام رضا بگو غریب تویی یا مادرت
یا فاطمه"س" من عقده دل وا نکردم
گشــتم ولی قبـــــر تو را پیـــدا نکردم
چشـــم انتــظارم، مـــهدی"عج"بیاید
تــا تـــربـتــت را پــیــــــــدا نــمـــایـــد






آهسته چون نسیم ز شعرم عبور کن 
در دیده ام حکایت غم را مرور کن

با دستی از امید تو این اوفتاده را


بالا نشین قله ی کوه غرور کن




















.jpg)

ابراهيم ابن عبّاس در توصيف ويژگي هاي اخلاقي
امام رضا صلوات الله عليه ميگويد :
هرگز نديدم كه امام رضا با سخنش كسي را ناراحت نموده و برنجاند .
هرگز نديدم كه سخن كسي را قطع نمايد ، بلكه صبرميكرد تا صحبت خود را تمام مي كرد ...
هرگز نديدم نيازمندي را رد كند ، بلكه به اندازه اي كه توان داشت او را ياري مينمود
و هرگز در برابر همنشين خود تكيه نمي داد . ................................................
هرگز نديدم كسي از غلامان و كنيزان خود را دشنام دهد .....................................
هرگز نديدم در برابر كسي آب دهان بياندازد . ............................................ .....
هرگز نديدم در موقع خنده ، قهقهه نمايد ، بلكه خنده آن حضرت تبسّم و لبخند بود. .......
وقتي محفل خلوت مي شد و سفره غذا را ميگستراندند ، همه غلامان خود حتّي دربانان
و چاروادارن را بر سر سفره خويش مي خواند ...........................................
امام رضا شبها كم مي خوابيد و بسيار بيداري مي كشيد ..
بيشتر شبها از اول شب تا بامداد ، شب زنده داري مي كرد
آن حضرت زياد روزه مي گرفت و هيچ وقت روزه سه روز از هر ماه را ترك نمي كرد و
ميفرمود : ذلك صوم الدّهر ........................................................................
روزه اين سه روز ، مانند روزه تمام عمر است . ...........................................
آن حضرت زياد كارهاي خير انجام مي داد و پنهاني صدقه مي داد و بيشتر اين كارهاي
خير را در شبهاي تاريك انجام مي داد . بنابر اين اگر كسي گمان مي كند كه در مقام و
فضيلت و شخصيّت همانند او را ديده ،از او باور نكنيد ...

در طوس جلال كبريا مي بينم بي پرده تجلّـي خدا مي بينم
در كفش كن حريم پور موسي موساي كليم با عصا مي بينم حضرت رضا صلوات الله عليه به عبدالعظيم حسني فرمود :
اي عبدالعظيم ؛ از طرف من به دوستانم سلام برسان و به آنها بگو:
شيطان را بر خود مسلّط نكنند و ايشان را دستور بده به راستگوئي و
امانت داري و امر كن كه سكوت را پيشه خود سازند و از مجادله با
يكديگر خود داري كنند ؛ با روي خوش يكديگر را ملاقات كنند و به
زيارت هم بروند كه همانا اين عمل باعث تقرّب به من مي باشد.
درنده خوئي نداشته باشند كه بخواهند يكديگر را پاره كنند؛ زيرا من
قسم ياد كرده ام كه هر كه چنين كند و يكي از دوستان مرا خشمگين
سازد از خدا بخواهم كه او را در دنيا به عذاب سختي گرفتار كند و
در آخرت از گروه زيانكاران باشد
ای کاش می توانستم تمام گلهای شکفته دردشت عشق را‘فرش راهت کنم.
ای کاش درفرهنگنامه نیلوفرانه عشق کلمه ای پیدا می کردم که می توانست علاقه ام را برای با تو بودن بیان کند.
به جستجوی تو برآسمان نیلگون سکوت پروازکردم واینک برکوچه سبزخیال می ایستم تا روزی تقویم انتظارروزآمدنت را نوید دهد.
ای کاش لحظه های نم زده درپی هم کوچه خیال مرا نمناک می کردند ولحظه رسیدنت را جشن می گرفتند.
دلنشین ترازدوستت دارم کلامی نیافتم که تقدیمت کنم
وقتي امام رضا صلوات الله عليه وارد خراسان شد شيعيان ازاطراف متوجّه
حضرتش شدند ، عليّ بن اسباط نيز با هدايا و تحفه هايي به سوي حضرتش
به راه افتاد ...
در ميان راه ، دزدان به قافله حمله كرده واموال وهداياي اورا به سرقت برده
و او را مورد ضرب قـرار دادند ، ضربه اي بر دهان او زدند كه دندانهاي
پيشين او شكست و ناگزير به يكي از روستاهاي نزديك برگشت .
خوابيد ، در خواب امام رضا صلوات الله عليه را ديد، حضرت به او فرمود:
لا تحزن ،انّ هداياك و مالك وصلت إلينا ، و امّا فمك بثناياك ؛ فخذ من السّعد
المسحوق ، واحش به فاك
غمگين مباش ! هدايا و اموال تو به دست ما رسيد ، ولـي در مورد دهـان و
دندانهايت مقداري سعد كوبيده شده بگير و دهانت را از آن پر كن .
عليّ بن أسباط با خوشحالي از خواب بيدار شد ، مقداري سعد كوبيده شده را
گرفته و دهانش را از آن پر كرد ، خداوند دندانهاي او را برگردانيد .
وقتي خدمت امام رضا صلوات الله عليه شرفياب شد حضرت فرمود :
آنچه درمورد سعد به تو گفته بوديم محقق شد ، اينك وارد اين انبار شو وببين
علي بن اسباط وارد شد و ديد همه اموال وهدايايش بي كم وكاست درآنجاست

*
*
*
*
*
یـادت بـمـانـد
داد از دل دیـوانـه ام ، گـویـا کـه یـادت کرده است
بر دیدن روی مهت ، چـشـم دل عـادت کرده است
یـارا مخواه این دل دگر ، بی تو بماند بیش از این
هـر دم تـپـش های دلـم ، از تو اطاعت کرده است
پروانه گشته جـان من ، بر عشق تـو ، جـانـا بـیـا
پروانه ات در هـجـر تو ، فکر شهادت کرده است
در تـیـرگی هـای رهـم ، یـادت بـمـانـد ، ایـن دلـم
چـشـمـان پـر مهر تو را ، شمع هدایت کرده است
از هـجـر تـو دامـن زده ، غــم هـا بـه دریـای دلم
اکنون دل دیوانـه ام ، قـصـد وصـالـت کرده است
از بـس کـه بـا یـاد تـوام ، مـشـهـور عالم گشته ام
جـانـا بـدان بـی تـو دلـم ، فـکـر قیامت کرده است
ای نازنین ، گویا رخت ، تصویر عالم گشته است
آخـر دلـم در ایـن جـهـان ، قصد اقامت کرده است

حــدیــث عــشــق
من هـمـان دلـداده ام ، بر قلبت عادت کرده امیــاد تــو افــتـاده و هــردم عــبـادت کــرده ام
تـا کـه افـتـد در دلـت ، مـهـر دل بـی تاب من
روز و شبها بردلت ، عـرض ارادت کرده ام
من تو را ، تنها انیس ومونس جان خوانده ام
بـا خـیالت هر شبی ، گویا که خلوت کرده ام
شـب بـه هـنـگـام غـروبـت دل زدنـیا کنده ام
بـا طلـوع چـشـم تـو ، روی فـرصت کرده ام
من که چون فرهاد شیرین، بردلت پروانه ام
این حدیث عشق خود ، در شعر اشارت کرده ام
تا نشان از کوی تو ، بر این دل عاشق رسد
بـا تـمـام هـسـتـی ام ، اتـمـام حـجت کرده ام
چون اجل ، شرط وصال عاشقان ، مردن بخواند
دل ز دنـیـا کـنـده و قـصـد قـیـامـت کـرده ام
*
*
*
*
*
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتـی یاد ما هم باش
نجف رفتی ، کاظمین رفتی ، سامرا رفتی یاد ما هم باش
مـدیـنـه رفـتـی بـه پـابـوس مـادرت زهرا یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتی یاد ما هم باش
زیارت نامه که می خوانی در کنار آن تـربـت خـامـوش
به دیدار قــبـر مخفی از کـوچه ها رفـتـی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتی یاد ما هم باش
بغل کردی قــبــر مادر را جای ما هم او را زیـارت کـن
بـه دیـدار نـیـنـوا رفـتـی ، کـربـلا رفـتـی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتی یاد ما هم باش
شب جـمـعه کربلا رفتی یاد ما هم کن چون زدی بـوسـه
کنار قــبــر ابـوالـفـضـل بـا صـفـا رفـتی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هر کجا رفتـی یاد ما هم باش
زدی بوسه پای یا روی فرق عـبـاس و اکـبـر و اصـغـر
سر قــبــر قـاسـم و قـبـر عمه ها رفـتـی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هر کجا رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کـن عـمـه ات را در کنج ویرانه
بـرای بــوسـیــدن آن دُردانـه ها رفــتـی یـاد مـا هـم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفــتـی یاد ما هم باش
شـدی مُحرم در مراسم حج یا مـنـی رفـتـی یاد ما هم باش
به هر جا رفتی برو مهدی ، هر کجا رفتی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتـی یاد ما هم باش

اگر آسمان ابري شود


باز منتظر مي مانم
تا صاف شدن آسمان
تا پراكنده شدن ابرها
باز منتظر مي مانم
منتظر باد مي مانم
تا ابرها را كنار زند
تا ستاره ها از پس
ابرهاي تيره و تار
دوباره سوسو زند
آري! منتظر خواهم ماند
انتظاري به وسعت تمام انتظارها
براي باد شمال دعا خواهم كرد
روزي دلش به رحم خواهد آمد
ابرها را با خود خواهد برد
تا فراسوي فراموشي
منتظر خواهم ماند
منتظر رنگين كمان...


رفت وچشمم را برایش خانه کردم برنگشت
بس دعاها از دل دیوانه کردم برنگشت
شب شنیدم زاهدی می گفت او افسانه بود
در وفایش خویش را افسانه کردم بر نگشت
زلفهایم را که روزی می ربود از او قرار
تا سحر گاهان برایش خانه کردم بر نگشت
تا بداند در ره او با کسانم کار نیست
خویش را با دیگران بیگانه کردم بر نگشت
این من مسجد نشین عاشق سجاده را
چند روزی صاحب می خانه کرد و برنگشت



من در انتظار يك معجزه كوچك ساليان دراز است كه منتظرم . عزيز مهربان، مهرباني تو چرا سايه اي نمي شود كه ابر و باران به من ببخشايد ؟ من نمي دانم تا كدام روز دم در بايد چشم به آسمان دلت بدوزم . معجزه اي هر چند كوچك مرا زير و رو خواهد كرد ... دلم گرفته است نازنين .... بي اعتنايي تو مرا خرد خواهد كرد . آهنگ صداي زنگدار توخوشنواترين موسيقي ذهن من است .... ... كاش صدايم مي كردي .. كاش نگاهم مي كردي ... اما نازنين به التماس راضي نمي شوم ... آزاد باش و رها ... ... ذهن من بي انتهاست .... ذهن بي انتها ... جسم پردوام ... تا روز باراني معجزه من ، پير نخواهم شد.


عشق بخنديد و به لبخند بگفت
زندگی رازهای سر به مهر
که در اين سينه به تنگ آمده است
و جز از حضرت دو ست
چه کسی می داند عاشقی سرسبز است
چه کسی می داند
در پس لبهای به ظاهر خندان چه درونی دارم
همه آشفته آشوب غوغاست
و اما راز من تنهايست
تکيه گاهم خاليست
ولبخند شقايق همه ظاهر سازيست
چون من خوب می دانم که شقايق چه گلی است!!
کاش تو آن درخت سبزی بودی که با گشودن پنجره و دیدن تو دلشاد می شدم..
.اما نه در پاییز و زمستان درختان سبز نیستند. پس شاید تو را از یاد ببرم.
کاش تو آن آسمان آبی بودی که با دیدن تو به آرامش میرسیدم...اما نه آسمان گاهی ابری و دلگیر است.پس
نمی خواهم تو را دلگیر ببینم.
کاش تو آن خورشید بودی که با نور خود به روحم گرما و روشنایی می بخشیدی...
اما نه کاش تو آن گل یاس سفیدی بودی که با بوییدنش لبخند بر لبانم می نشست...اما نه گل یاس روزی پرپر می شود و تنها عطرش باقی می ماند.
پس بگذار آخرین آرزوهاییم را برایت بگویم کاش تو همان اتاق فیروزه ای من بودی که همیشه در کنارت باشم و همیشه در تو محبوس باشم-آنگاه هرگز تو را فراموش نخواهم کرد و همیشه عطر گل یاس سفید تو در اتاقم خواهد پیچید.

کاشکی می دونستی دلم داره واست پر می زنه
تو لحظه های ناب تو ستاره چشمک می زنه.......
کاشکی می شد نگاهمون تو راه عشق جا نمونه
بغض گلوی هر دومون اسير زندون نمونه.............
کاشکی تو راهه عاشقی ديگه کسی کم نياره...
تو جاده های بی کسی دل به تمنا نياره.............
کاشکی شب يلدا بياد از پشت پرچين نگاه.........
هزار و يک شب بخونيم از عشقمون با يک نگاه...

تو مي خوايي بري از اين جاده ي عشق
تو می خوايی جدا شی از بند يه عشق
دل مهتابی من يه عالمه غصه داره.......
صدای خسته ی من برای تو حرفی داره
يادته گفتی چقدر دوستم داری؟؟؟؟؟؟؟
يادته گفتی بی من طاقت موندن نداری
حالا تو می خوايی بری عشقتو تنها بزاری
توی آسمون شب يه غنچه رو جا بزاری
تو دلت می ياد بگی من شب يلدا نمی خوام
تو می تونی همه جا داد بزنی بگی ستاره نمی خوام
عزيزم نگاهتو ازم نگير خيلی دلم تنگه برات
...
تموم ترانه هامو می نويسم لب جوی آب برات
مهربون نرو نزار تنهايی رو حس بکنم
............
نازنين بمون می خوام عشقتو باور بکنم
.......
گريه نکن بسه ديگه حرفاتو باور می کنم
بدون فقط برای تو عشقمو پنهون می کنم
بايد بدونی تو دلم مهرتو از بر می کنم......
تو قاب عکس زندگيم اسم تورو حک می کنم

تمام هستی ام را برگی کن !
بر درختی بیاویز !
خودت باد شو !
بر من بوز !
به زمینم بیانداز !
خدا که شدی و از من گذر کردی ...
خیالم راحت می شود .
جای پاهای تو مرا
و همه هستی مرا
تقدیس می کند !





|
| ||
|
مرا به من بگذار به خويشتن بگذار من و تلاطم دريا تو و صلابت سنگ من و شکوه تو - ای پر شکوهِ خشم آهنگ من و سکوت و صبوری ؟ من و تحمل دوری ؟ مگر چه بود محبت که سنگ سنگش را - به سر زدم با شوق ؟ من از هجوم هجاهای عشق می ترسم اميد بی ثمری خانه در دلم کرده ست به دشت و باغ و بيابان به برگ برگِ درختان , و روح سبز گياهان گر از کمند تو دل رَست دوباره آورم ايمان - که عشق بيهوده ست !!! مرا به خود بگذار مرا به خاک بسپار کسی ؟! نه , هيچ کسی را دگر نمی خواهم |
گاهی به باران حسودی می کنم که بی پروا با آغوش گونه هايت عشق بازی می کند ...

عشق رازی است مقدس ...
برای کسانی که عاشقند , عشق برای هميشه بی کلام می ماند ;
اما برای کسانی که عشق نمی ورزند , عشق شوخی بی رحمانه ای بيش نيست !

مگر می شود به شمع گفت : اشکهايت را نيفشان ؟!؟ مگر می شود به آسمان ابری گفت گريه نکن ؟!؟ مگر می شود به پروانه گفت به گل بوسه مده ؟!؟ مگر می توان به دريای خشمناک و طوفانی گفت : غرش مکن ؟!؟ مگر می شود به دلی که بی تابانه انتظار محبوبش را می کشد گفت :
براي خواب معصومانه ي عشق 
كمك كن بستري از گل بسازيم
براي كوچ شب هنگام وحشت
كمك كن با تن هم پل بسازيم
كمك كن سايه بوني از ترانه
براي خواب ابريشم بسازيم
كمك كن با كلام عاشقانه
براي زخم شب مرهم بسازيم
کسی به فکر مریم های پرپر،
کسی تو فکر کوچ کفترا نیست!
به فکر عاشقای در به در باش،
که غیر از ما کسی به فکر ما نیست!
تو رو مي شناسم اي شبگرد عاشق
تو با اسم شب من آشنايي
از اندوه تو و چشم تو پيداست
كه از ايل و تبار عاشقايي
تو رو مي شناسم اي سر در گريبون
غريبگي نكن با هق هق من
تن شكسته تو بسپار به دست ِ
نوازش هاي دست عاشق من
به دنبال كدوم حرف و كلامي ؟
سكوتت گفتن تمام حرفاست
تو رو از تپش قلبت شناختم
تو قلبت ، قلب عاشق هاي دنياست
تو با تن پوشي از گلبرگ و بوسه
منو به جشن نور و آينه بردي
چرا از سايه هاي شب بترسم
تو خورشيدو به دست من سپردي
كمك كن جاده هاي مه گرفته
من ِمسافرو از تو نگيرن
كمك كن تا كبوترهاي خسته
رو يخ بستگي ِشاخه نميرن
كمك كن از مسافرهاي عاشق
سراغ مهربوني رو بگيريم
كمك كن تا براي هم بمونيم
كمك كن تا براي هم بميريم
بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفره ي شب ِتو با من
بذار بين من و تو دستاي ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
ميون سفره ي شب ِتو با من
بذار بين من و تو دستاي ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

بار دگر کتاب دلم را مرور کن
از فصل فصل خاطره هایم عبور کن
در خوابهای من ز چه تکرار می شوی
یک شب میان اتاقم ظهور کن
طاهای من تمام غزلهای من توئی
خود را میان دفتر شعرم مرور کن

بـــاور دارم . . .
- باور دارم که با هر قطره باران گلی خواهد رویید .
- باور دارم که در دوراهی های زندگی ، کسی خواهد بود که راهنما باشد .
- باور دارم که در طوفان های زندگی آنگاه که همه چیز متلاطم می شود کسی هست که کلمه به کلمه دعاهای ما را می شنود .
- باور دارم که با مرگ هر نفر ، عزیز دیگری متولد می شود که لبخندش زندگی است .
- باور دارم با هر برگی که بر زمین می افتد شکوفه ای خواهد شکفت .
- باور دارم که در پس هر غروبی ، طلوعی زیبا نهفته است .
خانه ي دوست كجاست؟
خانه ي دوست كجاست؟ درفلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه ي نوری كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد
وبه انگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيده به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتراست
ودرآن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي ست
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سربدر
مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره ي جاويد اساطير زمين مي ماني
وترا ترسي شفاف فرا مي گيرد
در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه ي نور
و از او مي پرسي
خانه ي دوست كجاست؟![]()











که ما
بی آنکه بخواهیم یا بتوانیم
فاصله ای نمی شناسیم
بگذار عشقی که هزاران ماجرا آفرید
هزاران خاطره
هزاران آرزو
چون آرزویی لطیف در خاطر ما بماند
بگذار رفتنی ها همه بروند و عشق بماند
که بی عشق...تو را و مرا
نه خاطره ...نه آرزو...نه ماجرایی نمی ماند...
دوستم داشته باش همان گونه که من دوستت داشته ام
بگذار فاصله ی من از تو کمتر از آنی باشد که
می خواهیم و نمی توانیم
که می توانیم و نمی گذارند
بگذار میان من و تو جایی برای ما بماند
نه به خاطر خود
نه به خاطر من
که به خاطر این عشق دوستم داشته باش
بیش از آنی که من دوستت داشته ام ...
تنهای تنها بودم ، با تنهايی درد دل ميكردم ، من بودم و يك دنيا تنهايی!
تو آمدی و مرا عاشق كردی، عاشق آن قلب پر از محبتت كردی!
مرا در اين دنيای عاشقی در به در كردی!
بدان كه من به آسانی گرفتار تو نشدم ! در اين راه عاشقی سختی كشيدم ، درد
كشيدم ، انتظار سخت است
تو با ماندنت در كنارم كاری كن كه همه اين سختی ها را از ياد ببرم!
اينك كه من گرفتار تو شدم و راهی برای بازگشت به سوی تنهايی ندارم تا آخر راه با
تو می مانم ، بدان كه برای عشقت جان خواهم داد!
زندگی ام فدای تو ، اين قلب كوچك و پر از غمم برای تو ، اين همه احساس پر از
عشق در وجودم نيز تقديم به تو!
بدان كه بيشتر از همه چيز دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم
باز می نويسم كه دوستت دارم ، عزيزم خيلی دوستت دارم!
تكرار مكرر كلمه دوستت دارم را باز به زبان خواهم آورد تا بيشتر از هر لحظه ای باور
كنی كه من بيشتر از هر زمانی و بيشتر از هر چيزی دوستت دارم عزيزم!
اينهمه سختی و اينهمه انتظار و اينهمه غم و غصه در اين لحظه های عاشقی نشان
از عشق و دوست داشتن من نسبت به تو می باشد
تو باور نكنی خدای عاشقان باور دارد كه دوستت دارم !
كلمه مقدس دوست داشتن و ابراز آن به تو با گفتن آن كلمه نيست ، با نوشتن و يا
حس كردن آن نيست ، بايد با ماندن تا آخرين لحظه زندگی ام به تو ثابت كنم كه
دوستت دارم!
شايد زمانی كه مرگم فرا برسد بفهمی كه من چقدر تو را دوست داشته ام ! بفهمی
كه چقدر من برای رسيدن به تو سختی كشيدم ، و زمان مرگم باور كنی كه به حرفم و
عهدی كه با تو بستم پايبند بودم!
آری پس ای خدای بزرگ كاش زودتر مرگ من فرا رسد تا يارم باور كند چقدر او را
دوست ميداشتم!
قدر مرا بدان ای يار ، غرورم را در آن سرزمين تنهايی ها شكستی ، مرا تسليم آن
قلب پاك و از عشقت كردی ، مرا در اين دنيای عاشقی دربه در كردی ، مرا وابسته آن
قلب پر از محبتت كردی ، اينك كه تو مرا عاشق كردی بيا و تا پايان راه با من باش !
بيا و مرا پشيمان از اين عاشق شدن نكن و مرا وسوسه نكن كه دوباره با تنهايی
باشم!
تنهای تنها بودم ، اما اينك با تو هستم ، هستم می مانم و خواهم ماند و بارها گفته ام
و ميگويم و خواهم گفت كه دوستت دارم ، باز ميگويم كه دوستت دارم … دوستت
دارم و دوستت دارم ……. آری دوستت دارم !
اين كلمه را از حفظ نميگويم ، اين كلمه مقدس را از ته دلم ميگويم .آری از ته دلم با
صدای آهسته ميگويم كه
گريه كن
گريه قشنگه
گريه سهم دل تنگه
گريه كن
گريه غروبه
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن 
عشق یعنی سوختن یا ساختن

....
دوست داشتن آسان نيست
مي انديشم:شايد اگر سيبي سرخ از درخت همسايه بر گرد اين كهنه زمين فرو افتد با كدامين رود هستي ؛به دريا ميرسد؟
حرفهايم كه تمام ميشوند ميدانم كه از لحظه اي تنگ بر دروازه عشق وارد شدم!
هميشه فكر ميكنم تا روزهاي بودن و رفتن چند عقربه فاصله است كه هنوز در انتظارم؟
من تو را در انتظارم...با چشماني آشنا...از گذشته اي نزديك...
تا حس غريب دوست داشتن...
هنوز هم سرمست فصل پنجم ديدگان توام...
من از پشت فصل زمستان مي آيم
دستان بهاريت را به من بسپار تا تمام زندگيم را به سپيدي صداقت پيوند زنم.
وقتي اولين لبخند از لبانت مي گذرد
دوباره اشكي زلال از چشمانم مي جوشد
آري ...احساس دوست داشتن آسان نيست!
همين حس غريب؛ ماه را بر چارچوب پنجره تنهاييم مهمان كرد.
نامت را فرياد خواهم زد...
اي دوست....
---------------------

خوب می دانند ، مدارا کردن ، ساختن و تحمّل کردن را ...
ولی من هنوز عاشقم ، عاشق دریایی طوفانی که سرد و بی مهر است ، عاشق چشمهایی که همیشه
گریانند و قلبی که سالهاست خاک گرفته ، من می خواهم به روشنایی روزهایت ایمان پیدا کنم ، من
می خواهم به باران و یاس دل خوش کنم ... عشق چیزیست که هرگز نمی توانم درکش کنم ...
نمی دانم بترسم و بگریزم یا اعتماد کنم و بمانم ....





منو ببخش اگه شبا ستاره هارو مي شمارم
منو ببخش اكه بهت خيلي مي گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميارم
اگه تو رو روست دارم خيلي زياد منو ببخش
اگه تويي اون كه فقط دلم مي خواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشمايه تو خيلي كمم
تو يه فرشته يي اگه فقط من يه آدمم
منو ببخش اگه برات ميميرمو زنده مي شم اگه با ديوونگيام پيشه تو شرمنده مي شم
منو ببخش اگه همش ميسپرمت دست خدا
اگه پيشه غريبه ها به جاي تو مي گم شما
منو ببخش من نمي خوام تو رو به ماه نشون بدم نشونيتو نه به شبو نه دسته آسمون بدم
.منو ببخش اگه مي خوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم 
عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن
عشق يعني زنگ تكرار نگاه
عشق يعني لحظه اي زيبا شدن
عشق يعني قطره بودن سوختن
عشق يعني راهي دريا شدن
هر چه هست اين عشق صد ها قلب صاف





دیشب شب رویای تو بود و تو نبودی
در گوش من آوای تو بود و تو نبودی
دل زیر لب آهسته تمنای تو می کرد
در حسرت ایمای تو بود و تو نبودی
نقاشی دریا که کشیدم تک وتنها
محتاج تماشای تو بود و تو نبودی
صد قافیه زد دل به هوای سر کویت
دل وسعت دریای تو بود و تو نبودی
دیشب که گل از آیینه ی ماه گل انداخت
در فکر تمنای تو بود و تو نبودی![]()

از خدا بر حذر باشید با زیادى یاد او ، و از خدا بترسید به وسیله تقوى ، و به خدا نزدیک شوید با طاعت ، به درستى که او نزدیک است و پاسخگو
| نازنینم ... | |||||||||
|
پس از سفرهای بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز .. بر آنم که
کنار تو لنگر افکنم .. بادبان برچینم .. پارو وانهم ... سکّان رها کنم .. به خلوت لنگرگاهت
در آیم و در کنارت پهلو گیرم ... آغوشت را بازیابم ..استواری امن .. زمین را زیر پای
خویش ! ... جویای راه خویش باش از اینسان که منم .. در تکاپوی انسان شدن ...
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را .. آزادی را ... خود را ... در میان راه می بالد و
به بار می نشیند دوستی و محبت که توانمان می دهند ..تا برای دیگران مأمنی
باشیم و یاوری .... این است راه ما ... من و تو ...!
دل زکف دادم بدین سودا که دلدارم تو باشی سوختم از غم به امیدی که غمخوارم تو باشی پرتو مه را ندادم راه در کاشانۀ خود تا در این ظلمت سرا شمع شب تارم تو باشی از تو ای رخشنده کوکب چشم آن دارم که هر شب با همه دوری فروغ چشم بیمارم تو باشی هستی خو د را به یک لبخند شیرین می فروشم خو دپسندی بین که می خواهم خریدارم تو باشی از بر من هر کجا خواهی برو ، آزادی ای دل من گرفتارم نمی خواهم گرفتارم تو باشی یک جاده خاکی بود و من و تو ... و آخرین نگاههایی که به هم کردیم ...تو دست بلند کردی برای خداحافظی ... من چندان میلی به خداحافظی نداشتم فکر می کردم که دوباره تو را خواهم دید .. می رفتم که سفرم را در جاده غربت ادامه پیدا کند ... و تو می ماندی که آماده شوی تا آن جاده را طی کنی و به جایی برسی ... بعدها فهمیدم که تو بستر جاده ای بودی که من مسافر آن بودم و تو مسافر جایی دیگر ... تو شاید می دانستی که من به پایان جاده نخواهم رسید ...همین بود که مثل کودکان ، معصومانه برایم دست تکان می دادی و من با قیافه ای کاشفانه به دنبال یافتن چیزی بودم که خودم هم نمی دانستم چیست ... تو یک جاده بودی ؛ جاده ای مسافر ... و من .. هنگامی فهمیدم که جاده ها هم سفر می کنند که دیگر از آن دست تکان دادن فقط یک تصویر برایم باقی مانده بود ... و یک حس غریب ....
وقتی که وقتی که چشمهای کودکانه عشق مرا با دستمال تیره قانون می بستند ... راز شیفته های مضطرب آرزوی من ... فواره های خون به بیرون می پاشید .. وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود ، هیچ چیز نبود جز تیک تاک ساعت دیواری ... دریافتم ... باید .. باید ... باید .... دیوانه وار دوستت بدارم دانی از زندگی چه می خواهم ؟ من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ... بار دیگر تو آن چه در من نهفته دریائی است کی توان نهفتنم باشد ؟ با تو زین سهمگین طوفان کاش یارای گفتنم باشد
|




رفتن تو واسه ي من كابوسي تيره و تار بود
موندنت اما يه رويا،يه روياء موندگار بود
وقتي بودي همه فصل ها واسه من مثل بهار بود
تو كه رفتي غم دنيا واسه من به يادگار بود
گفتي هيچ چيز توي دنيا واسه ي من تو نميشه
اما نيستي كه ببيني خاليه جات هميشه
حالا جز ناله ي سازم واسه من درمون نمونده
نغمه ي ساز دل امشب منو سوي تو كشونده





گاهي احساس مي كنم
چقدر بي سايه ام.
- آن دورها
خطي
تنهاتر از هميشه هاي من
وصله مي زند
آب را به آيينه.
پيش ترها
مادرم قصه مي گفت
از سياهپوشي
كه جليقه سپيد لك لك ها را مي ربود
و امروز
پرنده هاي سپيد
بهشت را ترانه مي خوانند.
روزها
از روزنه كوله بارم
پرواز مي كنند
و عطر مردهايي
كه خورشيد در سينه هاشان لانه كرده بود
مرا به خود مي خواند.
دورترها
دختري بي سايه
روي خطي ممتد

غروب مي كند
ديروز من
از سرانگشتان
دلم تنگ مي شود
وتنهايي ام
گلهاي بالش را
سيراب مي كند.
من خاطراتم را
در گلوي
ني لبك دلسوخته باران
مي ريزم
خاطراتم سبز مي شوند،
و پرواز
روي شانه هايم
خيس.
آسمان خوابيده است
بي هيچ روزنه
- و من
در انتظار
طلوع شمعداني ها
آخرين سجاف قلبم را
باز مي كنم.


شانه ای برای گریه کردن کم دارم
چشمهایم میشود
دستانم را روی صورتم گذاشتم تا چشمم را ببندم...
بر همه چیز
ناگهان
خطوط دستم مرا به یاد ترک های قلبت می اندازد
تقصیر من نبود
قلب داغ تو ناگهان سرد شد...شکست!
شب وارث همهء تنهایی های من است.
همیشه شب را دوست دارم؛
جز با سکوتش،
و جز با لحظه های لبریز انتظار؛
که در تاریکی آن، آرامشی را در آغوش هیچ نظاره می کنم.
***
مردهء "روز" با دست های پلاسیده اش،
در تکرار پنجرهء تاریک همیشهء شب، شوق هیچ را باز می کند؛
و به سان وهم ماه، روشنایی مرموزی را می رباید.
] بی گاه بودست لحظهء وهم بازتاب [
***
نزدیکی من با ماه است:
توهم نور در شب، زندهء شب؛
در غروب سوخته ایم و هر سحرگاه خاموش مرده ایم؛
دریغ خورشید پایمال اوهاممان می شود.
نزدیکی من با ماه است:
صورت زرد تیره،
با لکه های سرخ و سیاه؛
رخسارمان برملای رازیست که از غروب آموخته ایم.
نزدیکی من با ماه است:
تنهایی در حاشیهء تاریک؛
غبار گرفته در سکوت.
برای ماه، انتظار چه بیهوده است؛
و کدام ستاره بی نصیب از شب رفته است؟
نزدیکی من با ماه است؛
شب های مهتابی کجاست؟
تا این آسمان صاف کند،
هلال ماه تیغ خورده؛
تا این ابرهای تیره فرو افتد،
آوار آفتاب ماه را کشته است.
نزدیکی من با ماه است.
به نام او که عشق را آفرید
مهم این نیست که کیستی و اکنون در کجای این آشفته بازار دنیایی ! مهم این است ؛ هر کجا هستی ، می توان با « او »باشی ! شفای درونت را در صحبت با یار پیدا کن ! دمی آسوده و رها از همه چیز ...
الهی نامه !

الهی ، ضعیف ظلوم و جهول کجا ، و واحد قهاّر کجا .
الهی ، آن که از خوردن و خوابیدن شرم دارد ، از دیگر امور چه گوید .
الهی ، در ذرّات خودم متحیرم تا چه رسد در ذات تو .
الهی ، حسنم کردی ، احسنم گردان .
الهی ، دندان دادی ، نان دادی ؛ جان دادی ، جانان بده !





ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند
ا ی کاش میتوانستم با کسی درد دل کنم
تا بگویم که من دیگر خسته تر از انم که زندگی کنم


تنم از حادثه زخمی دلم از غصه شکسته
مثل اون پرنده ای که روی شاخه ها نشسته
من مسافر ی غریبم راهی یه راه دورم
توی جاده ها میشم گم تا که نشکنه غرورم
پر بغض و گریه بودم تو رسید ی تا بخند م
بی تو ای سعادت محض دل به جاده ها میبندم
راهی یه کوله راهم کوله بار عشقو بستم
دیگه از خودم بریدم دیگه از آئینه خستم
تو ی کعبه وجودم دو رچشمای تو گشتم
نکن از دلم گلایه باید از تو میگذشتم
نمی خوام با رغمم رو روی شونه هات بگیری
نمی خوام مثل پرنده توی یک قفس بمیری
ای بهار ابی عشق کاش تو مهربون نبودی
تو ی این غریبه بازار تو یه همزبون نبودی
لحظه گذشتن از تو لحظه اخر دیدار
واسه از تو گذشتم همینه معنی ایثار
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه
وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......
وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي
وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن..
وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه ....
وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني...
وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه
وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي
ووقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد
دیدی که عاشقا میرن درخت عشق میکارند
منم با خاطراتت درخت عشقتو کاشتم
بارون و از چشام قرضی ، خاک و از قلب برداشتم
چه خوب وقتی بهار شه
درختت سبز میشه میوه میده
تو میدونی چرا شوره؟
چون باغبونش بجای آب آشک دیده میده
همون اشکا که از دوریت آقا باغبونه میریزه
همونا که مثه گوهر نه بزرگند و نه ریزه










عشق
فلك جز عشق محرابي ندارد
جهان بي خاك عشق؛ آبي ندارد
غلام عشق شو كه انديشه اينست
همه صاحبدلان را پيشه اينست
كسي كز عشق خالي شد فسرده است
گرش صد جان بودي بي عشق مرده است
ز سوز عشق خوشتر زجهان نيست
كه بي او گل نخنديد ابر نگريست

خدایا!
جسم من دشتی است ...
که بذر نیکی در ان می کارم
وبا نام تو ان را ابیاری می کنم
تا گل عطر اگین حضورت در قلبم بروید.


خدایا!
چون ماهیان که از عمق ووسعت دریا بی خبرند
عظمت عشق تو را نمی شناسم
فقط میدانم...
که معبود این دل خسته هستی
واگر دیده از من برگیری
خواهم مرد.

از سر عشق نازنین
وقتی تو رو کم دارم سینه ای پر از غم دارم
وقتی تو رو کم دارم دلم گرفته ماتم دارم
وقتی بمونم تنها... تنها و بی نشونه
تنها به عشق فردا که برگردی به خونه
وقتی که نیستی یارم دنیا برام زندونه...
زندونه دنیا وقتی دل بی تو تنها میمونه
امشب که دکم غم داره
امشب که تو رو کم داره
امشب که به تو مهتاجم از تو خبری نیست
امشب که دلم شکسته
چشم به راهت نشسته
بیا که غیر عشق تو عشق دیگری نیست
وقتی که سینه ای نیست برای سر سپردن
وقت قماره عشق و این ذل غافل من
وقتی که رو سیاهم وقتی پر از گناهم
وقتی که باشه تنها خدای من پناهم
آآآآآآآه ه ه سوگند که دل پشیمونه
آآآآآآآه ه ه سوگند که قدرت رو میدونه
اگه بگی حالا چرا صبح ساعت چهار؟ فقط یه لبخند میزنم همین طبسّم فکر کنم جوابت رو

ای که گویی آشنایی با غریبان مشکل است
آشنایی می توان کردجدایی مشکل است




با همه عشق و جوونی
با یه دنیا مهربونی
با زبوت بی زبونی
می خوام اینو خوب بدونی
بدجوری عاشقت شدم
میدونی عزیز جونی
دختر چشم آسمونی
نگاه کن تو عمق چشام
تا که از دلم بدونی
بدجوری عاشقت شدم
اره عاشقت شدم قد ریگای بیابون
قد اون لحظه که خورشید می سوزونه تو تابستون
بدجوری عاشقت شدم

مي شد قلب وسعت مي گرفت
شمع با پروانه الفت مي گرفت.
اش مي شد در پس احساسها
خنده ها از اشک ها سبقت مي گرفت
زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي
ق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز


من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو.
به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو.
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري خوشبختي تو.
من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن تا هميشه.


سکوت را در شب ![]()
شب را به خاطر انديشيدن به تو دوست دارم.

من زندگي را در عشق ![]()
عشق را در قلب
و قلب را به خاطر اينکه آشيانه توست دوست دارم .

من اندوه را در اشک
اشک را در چشم![]()
و چشم را به خاطر ديدن روي تو دوست دارم .

من عشق را در سکوت
سکوت را در تنهايي ![]()
تنهايي را به خاطر تپيدن قلبم
تپيدن قلبم را براي تو ![]()
و تو را همچو قلبم دوست دارم .




چه قدر ساده نگاهت
قدم به قدم
در آسیاب تنهایی ام
به دار آویخته شد
و شمع حضورت چه مهربان درخشید
هرگاه نگاهت از چراغ سبز چشمانم عبور می کند
گل های خاطره را در آغوش می کشد
و همگام با سایه های شب
برای دیدنت
بی تابی می کند

صدای خيس بارون رو ميشنوی؟
آسمون دلش گرفته...آسمون داره اشک می ريزه... .
دل خيس آسمون داد ميزنه : ” کجايی پس؟ “
انگار آسمون هم انتظار ميکشه...آسمون داره گريه ميکنه.


وقتي كه تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه
همــه غــصـــه هاي دنـيــا توي سـينـه منــه
توي قطره هاي بــارون ميـشكنه بغض صـدام
ديگه غير از يه دونه پــنجـره هيچي نميخوام
پشت ايـن پنـــجره ميشـينـم و آواز ميـخونـم
منتظر واسه رسيدنت تو بـــــــارون ميـمونـم
زيــــر بــــارون انتظـارت رنــــگ تـازه اي داره
منـم عاشـــق ترم انگار وقتي بـــارون میباره

کنار اشنایی تو
اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند
به خاطر چه زنده ای
و من
برای زندگی تو را بهانه میک
بهش پی روی من
تا چشم یاری می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها
در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا، دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !
خروش موج با من می کند نجوا :
که هر کس دل به دریا زد، رهایی یافت
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین بر کنم نیست
امید آن که جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست





چقدر بگم دوستت دارم اخه؟؟؟؟!!!




















من شمع وتو پروانه
پروانه پرش سوخت ومن جیگرم سوخت























*****************************************************


















********************