|
به اشک آسمان خوش آمدی از طرف سیده شکوفه بهار یا علی حیدر مدد یا مهدی ادرکنی عشقم ابوالفضل
|




يقيناً ميم احمد ميم مستي است
که سرمست از جمالش چشم هستي است
ز احمد هر دو عالم آبرو يافت
دمي خنديد و هستي رنگ و بو يافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آيه اي محکم کجا بود
چه مي پرسند کاين احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است
همان احمد که آوازش بهار است
دليل خلقت ليل و نهار است
همان احمد که فرزند خليل است
قيام بت شکن ها را دليل است
همان احمد که جانش جام وحي است
به دستش ذوالفقار امر و نهي است
همان اول که اينجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محمد




حسين غريب مادر توي ارباب دل من يه گوشه چشم توبسه واسه حل مشكل من
يه روزي مياد اقاجون كه منم سگ تو باشم چشامو موقع مرگم زير پات گذاشته باشم
دل من عاشق مي مونه دائيم از شما ميخونه منو مي شناسي اقا جون من همونم اون ديونه
اوني كه تنهاي تنهاست دلش از هعمه بريده اوني كه واسه يه بارم هنوز اقاشو نديده
تموم مردم دنيا ما را مي خوند ديونه اره ما ديونه هستيم بيخيال اين زمونه
تا وقتي عشق تو باشه اينا حرف و بهونه واسه عشق تو هلاكيم اين خطو نشونه





این شعر زیبا از سید عزیز حسین آقا مدیر سایت سید جواد ذاکر.hoo2.co.sr
که که این افتخار نسیب ما شد .ودر وبلاگ قرار دادیم......
.













((اللهم عرفتنی نفسک فانک ان لم تعرفنیی
نفسک لم ءاعرف نبیک ،اللهم عرفتنیی
رسولک ،فانک ان لم تعرفنیی رسولک لم
ءاعرف حجتک ، اللهم عرفتنیی حجتک فانک
ان لم تعرفنیی حجتک ضللت عن دینی ))
****************************************
(( بار خدایا تو مرا به خود شناسا کن که اگر خودت را
به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت .
بار خدایا تو رسولت را به من بشنا سان که اگر رسول
خود را به من نشناسانی حجتت را نخواهم شناخت .
پروردگارا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت
خود را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد)).
برای آمرزش روح پدرم صلوات بر محمد آل محمد
تقدیم همه دوستان گلم (سیده شکوفه بهار)
۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷
بهار ابر دلم شاعرانه می گرید
شکسته بال غرورم. ترانه می گرید
سری که حسرت سامان و سر خوشی دارد
به ناز بالش خواب. شبانه می گرید
نگاه گرم و زلالم. به یاد واره کوچ
چنان پرستوی بیآشیانه می گرید
در این کشاکش دنیای بی حساب آباد
دلم گرفته و با هر .بهانه می گرید
هوا هوای زمستان و من پریشان حال
به حال و روز سیاهم زمانه می گرید
من آن قناری افسرده گرفتارم
که در حصار قفس محرمانه می گرید
شلال گیسوی خود را گره گره مگشای
که موج شانه ام از تازیانه می گرید
لباس رنگ و ریا راز تن برون آور
که از ریای تو ذات یگانه می گرید
حدیت گریهمن را مرام و مسلک تو
به چشم پیرو جوان بچگانه می گرید
خدای من نظری کن به علم . وبی عملی
که جهل تیره در آن جاهلانه می گرید
دلا بیبن چو سید در قوم ریا پرپر شد
خدا یاببین دلم چه غریبانه می گرید
شعر از سید شکوفه بهار

ساقی تویی و باده ی ما از سبوی توست
ای ماه هاشمی لقب و پور و تراب
داروی درد ما به خدا خاک کوی توست
ای یادگار و زاده ی مشکل گشا علی(ع)
هر دل شکسته در طلب و جست و جوی توست
باب الحوائج همه ی خلق عالمی
در جمع عاشقان همه جا گفتگوی توست
از من مپش چهره که من دل شکسته ام
خود آگهی که چشم امیدم به سوی توست
کردی وفا و تشنه برون گشتی از فرات
ای آنکه عرض آب بقا از آبروی توست
آمد حسین بر سر تو دید پیکرت
در خاک و خون فتاده از جور عدوی توست
آثار انکسار عیان شدبه چهره اش
وقتی که دید غرقه به خون روی وموی توست
گفتا ز جای خیز تو ای یار و یاورم
بنگر خمیده پشت من از هجر ، روی توست

بـنـــــــــــــا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی(خادم
درد محبت، درمان ندارد
راه مودت، پايان ندارد
از جان شيرين ممکن بود صبر
اما ز جانان امکان ندارد
آن را که در جان عشقی نباشد
دل بر کن از وی کو جان ندارد
ذوق فقيران خاقان نيابد
عيش گدايان سلطان ندارد
ای دل ز دلبر پنهان چه داری
دردی که جز او درمان ندارد
بايد که هر کو بيمار باشد
درد از طبيبان پنهان ندارد
در دين خواجو مؤمن نباشد
هر کو به کفرش ايمان ندارد

ترانه اي نوشته ام براي تو
كه هديه مي كنم به چشمهاي تو
تمام كوچه هاي خسته ي دلم
گرفته است جنون ردّ پاي تو
خيال ديدنت ؛ ولم نمي كند
هماره مي زند به سر هواي تو
و حرفهاي عاشقانه مي چينم
هميشه لا به لاي خوابهاي تو
بيا كه مهربانترين ترانه ام
به لهجه هاي ماندني فداي تو

((اللهم عرفتنی نفسک فانک ان لم تعرفنیی
نفسک لم ءاعرف نبیک ،اللهم عرفتنیی
رسولک ،فانک ان لم تعرفنیی رسولک لم
ءاعرف حجتک ، اللهم عرفتنیی حجتک فانک
ان لم تعرفنیی حجتک ضللت عن دینی ))
****************************************
(( بار خدایا تو مرا به خود شناسا کن که اگر خودت را
به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت .
بار خدایا تو رسولت را به من بشنا سان که اگر رسول
خود را به من نشناسانی حجتت را نخواهم شناخت .
پروردگارا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت
خود را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد)).
برای آمرزش روح پدرم صلوات بر محمد آل محمد
تقدیم همه دوستان گلم (سیده شکوفه بهار)
۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷
علي اي هماي رحمت ، تو چه آيتي خدا را كه به ماسوا فكندي همه ساية هما را
دل اگر خداشناسي همه در رُخ علي بين به علي شناختم من بخدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند چو علي گرفته باشد سرچشمة بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري اَرنَه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اي گداي مسكين درِ خانة علي زن كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
بجز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من چو اسير تُست اكنون به اسير كن مدارا
نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شهِ ملك لافتي را
باميد آنكه شايد برسد بخاكپايت چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چه زنم چو ناي هر دم زنواي شوق او دم كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنائي بنوازد اين گدا را
زنواي مرغ يا حق بشنو كه در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
|
علي مولاي مظلومان عالم |
|
|
بگو از نارفيقان چون بنالم | |
|
از آن شامي که سر در چاه کردي |
|
|
مرا از درد خويش آگاه کردي | |
| طنين ناله در افلاک افتاد | |
| تمام آسمان بر خاک افتاد | |
| پر و بال تو ((زهرا)) را شکستند | |
| تو را با ريسمان فتنه بستند | |
| کدامين شب از آن شب تيره تر بود | |
| که زهرا حايل ديوار و در بود | |
| زمان بر سينه خود سنگ مي کوفت | |
| زمين از داغ زهرا شعله ور بود | |
| تو مي ديدي ولي لب بسته بودي | |
| که آيين محمد در خطر بود؟ | |
| ندانستم که در چشم حقيقت | |
| کدامين مصلحت مد نطر بود | |
| گلويت استخواني اتشين داشت | |
| که فريادت فقط در چشم تر بود؟ | |
| فداي تيغ عريان تو گردم | |
| کسي آيا زتو مظلوم تر بود؟ | |
| مه خورشيد طلعت کيست؟ زهرا | |
| چراغ شعله خلقت کيست ؟ زهرا | |
| پس از زهرا علي بي همزبان شد | |
| اسير امتي نامهربان شد | |
| علي تنهاست در يک قوم گمراه | |
| زبانش را که مي فهمد به جز چاه | |
| پس از او کيسه نان و رطب کو | |
| صداي ناله هاي نيمه شب کو | |
| خدايا کاش آن شب بي سحر بود | |
| که تيغ ابن ملجم شعله ور بود | |
| اذان گفتند و ما در خواب بوديم | |
| علي تنها به مسجد رهسپر بود | |
| در آن شب تا قمر در عقرب افتاد | |
| غم عالم به دوش زينب افتاد | |
| فدک شد پايمال نانجيبان | |
| علي لرزيد و در تاب و تب افتاد | |
| يقين دارم به جرم فتح خيبر | |
| فدک در دست ال مرحب افتاد | |
| علي جان کوفيان غيرت ندارند | |
| که فرمان تو را گردن گذارند | |
| علي جان کوفيان با کياست | |
| جدا کردند دين را از سياست | |
| بنام دين سر دين را شکستند | |
| دو بال مرغ امين را شکستن |




والیِ ملکِ عرب سَروَرِ اشرافِ قریش
آنکه تشریفِ قدومش دو جهان را شرف است
تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدف است
گوهرِ بحر سخن مدحت شاه نجف است
|
علی(ع) ای نقطه آغاز هستی |
علی(ع) ای باخبر از راز هستی |
|
علی(ع) ای آسمانها در نگاهت |
بُوَد گیسوی حوراء فرش راهت |
|
علی(ع) ای ذوالفقار آسمانی |
علی(ع) ای بی نهایت مهربانی |
|
فروزان آفتاب نُه سپهری |
تو اقیانوس بی پایان مهری |
|
تو را در آسمانها شیر گفتند |
همه از هیبتت تکبیر گفتند |
|
صداقت می چکد از هر لب تو |
کَرَم گوشه نشین مکتب تو |
|
دمت تفسیر آیات مُبین است |
تولایت علی(ع) حبل المتین است |
|
برایت هرچه گویم کمتر توست |
که گفتم هرچه شأن قنبر توست |
|
علی(ع) ای انبیاء خدمتگذارت |
تمام آفرینش خاکسارت |
|
علی(ع) ای مشق درس صبر ایّوب |
زلال اشک در چشمان یعقوب |
|
علی(ع) ای پیر خضر و حامی نور |
دل هر عقده با دست تو مفتوح |
|
تو روح جاری کل وجودی |
قبول توبه آدم تو بودی |
|
صراط الحق تویی، تو نور عینی |
چراغ راه داوود و شعیبی |
|
جلالت را ثریا مات و مبهوت |
علی(ع) ای ذکر یونس در دل هوت |
|
علی(ع) ای رب نور چشمه نور |
نه آن نوری که موسی دید در تور |
|
تو نور ذات رب عالمینی |
تو نور اولین و آخرینی |
|
بُوَد بس بین ما این شور و مستی |
که سرمشق ابوفاضل تو هستی |
|
تو را تنها پیمبر(ص) می شناسد |
تو را زهرای اطهر(س) می شناسد |
|
خدا را این سخن ختم کلام است |
رسالت بی ولایت ناتمام است |
|
نبی دست تو روی دست برده |
خدا دست خداییت فشرده |
|
رسول الله(ص) را از سوی الله |
خطاب آمد بگو "من کنت مولاه" |
|
علی(ع) ای سید و سالار و رهبر |
غدیر توست عیدالله اکبر |


از عین علی ، عیون ما بینا شد ..... وز لام علی ، لسان ما گویا شد
در یای علی ، نور خدا می بینم ..... ز آن نور محمد و علی پیدا شد


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
يا مَن اَرجوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ امَنُ سَخَطَهُ عِندَ كُلِّ شَرٍّ
يا مَنْ يُعْطِي الْكَثيرَ بالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطي مَنْ سَئلَهُ
يا مَنْ يُعْطي مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَهً
اَعْطِني بِمَسْئَلَتي اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَ جَميعَ خَيْرِ الْاخِ رَهِ
وَاصْرِفْ عَنّي بِمَسْئَلَتي اِيّاكَ جَميعَ شَرِّالدُّنْيا وَ شَرِّالْاخِرَ هِ
فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقوُصٍ ما اَعْطَيْتَ وَ زِدْني مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ

والیِ ملکِ عرب سَروَرِ اشرافِ قریش
آنکه تشریفِ قدومش دو جهان را شرف است
تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدف است
گوهرِ بحر سخن مدحت شاه نجف است

«یـا امـیـر الـمـؤمـنـیـن ادرکـنـی»
دلم شیدای آن خال ابوالفضل
دلم رسوای آن خال ابوالفضل
خم ابروش مرا از پا درآورد
بهشت آسمان خال ابوالفضل


|
ای خدای جود، ای جود خدا |
|
مقصد مخلوق و مقصود خدا |
|
خاک کویت مُهر ارباب کرم |
|
ریگ جویت دُرّ نایاب کرم |
|
کاظمین است کعبه بیت الحرام |
|
آسمانها را مطاف صبح و شام |
|
ما همه عبئیم و تو خیرالعباد |
|
ما گدا و تو جواد ابن الجواد |
|
ای ترابت طینت ماه رجب |
|
ای جمالت زینت ماه رجب |
|
ماه گردون سائلت را دست بوس |
|
آفتاب دیده شمس الشموس |
|
خلق عالم آشنای جود تو |
|
جود هم محتاج و گدای جود تو |
|
من نگویم که ثناگوی توام |
|
یابن زهراء سائل کوی توام |
|
سائل لبخند تسکین توام |
|
گر بدم یا خوب، مسکین توام |
|
نا امید از لطف بی حدم مکن |
|
ای عزیز فاطمه ردم مکن |
|
قلب محزون مرا خشنود کن |
|
یابن زهرا، یابن زهرا، جود کن |
|
من جوادم که خدا خوانده جواد |
من چه کردم به تو ای بدبنیاد |
|
عوض آنکه مرا یار شوی |
بر دل غمزده غمخوار شوی |
|
رفتی و در به روی من بستی |
با کنیزان همگی بنشستی |
|
تن بی تاب مرا تاب بده |
جگرم سوخت کمی آب بده |
|
| |
|
| |
|
| |
|
سلام آقا جون سلام دوباره دلم در این غروب، هوای تو کرده و شبی که دوباره از راه رسیداما، تو در کنارم نیستی!!!نام تورا در هر لغت نامه ای جستجو کردم اما............. آقاجون ! شاید امروز فهمیدم که تنها تو هستی که می مانی و تنها تو هستی که صادقانه دوستم داری.......قاصدك هاي مسافر، خانه نشين شده اند نه درمان دردي، نه تکیه پناهي، نه دست نوازشي، با تمام وجود در جمعه دیگر فریاد " اللهم عجل لولیک الفرج " را ندبه می کنیم. چه روزها که يک به يک غروب شد، نيامدی خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شکن!
برای ما که خسته ايم و دل شکسته ايم، نه تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام عزیزٌ علیّ أن أری الخلق و لاتُری... اللهم عجل لولیک الفرج
"يا صاحب الزّمان عجّل ظهورک او می آید او می آید تا عدالت برقرار کند بخدا می آید این یوسف رهراست که خواهد آمد اللهم عجل لولیک الفرج یا رب المهدی العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
عصر،حجة بن الحسن العسکری،حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در توقیعی رفیع، خطاب به شیخ مفید (۴۱۳ق) می فرمایند:
اگرشیعیان ما-که خدا آنانرا برطاعتش توفیق دهاد-درراه وفا و پیمانی که (۱) الاحتجاج۲، ص ۶۰۲ . "يا صاحب الزّمان عجّل ظهورک
ای دو سه تا کوچه زما دورتر نغمه تو از همه پرشورتر
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما می شدی مایه آسایه ما می شدی
هر که به دیدار تو نائل شود یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد سینه من را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامش جان من است نامه تو خط امان من است ای نگه ات خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما ؟
بیا یابن الحسن دورت بگردم بیا تا دست خالی برنگردم بیا یابن الحسن دردم دوا کن زدیدارت مرا حاجت رواکن ((اللهم عرفتنی نفسک فانک ان لم تعرفنیی نفسک لم ءاعرف نبیک ،اللهم عرفتنیی رسولک ،فانک ان لم تعرفنیی رسولک لم ءاعرف حجتک ، اللهم عرفتنیی حجتک فانک ان لم تعرفنیی حجتک ضللت عن دینی )) **************************************** (( بار خدایا تو مرا به خود شناسا کن که اگر خودت را به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت . بار خدایا تو رسولت را به من بشنا سان که اگر رسول خود را به من نشناسانی حجتت را نخواهم شناخت . پروردگارا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت خود را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد)). برای آمرزش روح پدرم صلوات بر محمد آل محمد تقدیم همه دوستان گلم (سیده شکوفه بهار) ۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷
|
امروز روز پدر بود من پدر نداشم که مثل همیشه براش جشن بگیرم هم برای اولین بار ۱۷ مرداد روز میلاد مولای رحمت بود
اما با این که خیلی زیبا بود اما من دلم خون بود فقط گریه کردم رفتم پیش مامان دلم تنگ شده بود رفتیم بر آرامگاه بابای با هاش حرف زدم
گریه کردم داد زدم تمام اوقده ۸۰ روز دوری از او.. بی پدری دل تنگ
پریشان که همه وجودش باباش بود اما حالا تنهای تنها
مانده با یه عالم غم امروز وز خبر نگار بود روز من
اما من دلم خوش نبود چون روز بابام بود اما ایشان
نبود من هم روزی نداشتم خدایا دلم گرفته می خوام سرم بذارم رو شونه های بابام
اما نیست خدایا به من خسته دل نگاه کن
خدایا همه چیز بهم دادی منو خوشبخت کردی
اما یه چیزی که تمام خوشبختی من معنا می کرد ازم گرفتی
می دونم تقدیره اما من اول راه بودم
من جون بودم می خواستم با .. بابایبزرگ بشم
خدا یا حالا که بابام ازم گرفتی تو قسم به مو لود کعبه تورا
قسم به زات مقدست مامانم برام نگهدار تا بتونم از اندیشه او
با فکر او خودم با تو نزدیک کنم و به جای بابی سرم روی دامنش بذارم
براش درد دل کنم تا از بابام برام بگه خدایا سایه مادرم بر سرم مستدام کن
بابای روزت مبارک
برای آمرزش روح پدرم صلوات بر محمد وال محمد
امین یا رب العالمین![]()
![]()
![]()

ناز چشمان ابوالفضل به دو عالم نمیدم
یادم ز وفای اشجع ناس آید
وز چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هیهات برادری چو عباس آید


کسی نشسته در ان سوی لحظه ها با من
که صدا کرد در این اینه همصدا با من
کسی که داغ دلم را به عشق نسبت داد
کسی که امد و پیوند زد مرا با من
همان که از شب بیهودگی رها یم کرد
کبو ترانه سفر کرد تا خدا با من
به عاشقانه ترین لهجه ها غزل می خواند
همیشه در شب عرفانی دعا با من
دلم غریب و نگاهم غریبو غیر از او
کسی نمانده در این شهر اشنا با من
نشسته ای بر سر این کوچه باز هم ای دل
ایا تو را صدا می زند؟ که بیا با من





باران می بارد وبارونی احساس نگهان برای تنم تنگ میشود
باران انگار که از حلاوت احساس ما بویی برده است
باران انگار که دست من وتو را خوانده است
باران سرود پر طنین توست
باران خودش تمام حرفها را میزند
بارن حرف اول و اخر دلت را خونده است
مگر تو از سخاوت نسیم و صلابت دریا چیزی نشنیده ای
من فکر می کنم که تو هیچگاه تری خاک خیس باغچه را نه بوییده ای
یا از ان چتر خیال زمستانی گلوله برف خنکی نچیده ای
مگر تو ان نبودی که ادم برفی ساختی و گفتی که این منم
و این صداقت سرد کودکی من است
اری ... اری.... بگذاریم که باران ببارد
نگذاریم که چشم پرنده کوچکی از غم حا دثه تر شود
باران اگر قدری دیگر بر من ببارد با تو خواهم گفت
تو اندکی صبر کن شاید که باران خودش همه چیز را به تو بگوید
باران حرف اول و اخر دلت را خوانده است.........

دلم شيدايي خال ابوالفضل
بسان سايه دنبال ابوالفضل
گمان دارم كه مهدي خواهد آمد
اگر سالي شود سال ابوالفضل

،،،، انتظار،،،،
همانند کسی که در پی شب یلدایی،خسته از ظلمت وتیرگی،
چشم به افق دوخته ودمیدن خورشید را آرزو
میکند همانند کسی که در بیابانی بی انتها
سرگردان مانده ،تنها ووحشتزده
رهنماییرامیطلبد.
همانند کسی
که پس از تشنگی
های بسیار ،با پنجه هایی
دردمند،زمین را کنده ودر آرزوی آبی
گوارا ((له له ))میزند .همانند کسی که در قحط سال
بی باران،درکنار مزرعه عطش زده اش،به امید پدیدار گشتن ابر رحمت
دیده ،به کرانه های آسمان چشم دوخته است.
همانند
کسی که در
حین بالا رفتن از
کوهی،پایش لغزیده ودست
به سنگی گرفته وکمک دهنده ای را فر یاد
میکند.همانند کسی که در کنار بستر بیماری عزیز،
ترسان از جان دادن او ،ورود طبیبی درد آشنا را لحظه
شماری میکند .باید دیده به راه امام زمان (عج)بود ،باید
هر صبح و شام چشم انتظار فرج ماند .
((فتو قعو االفرج کل صباح ومساء...)).

یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش
می سپارم بتو از چشم حسود چمنش
گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
بادب نافه گشائی کن از آن زلف سیاه
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گو دلم حق وفا بر خط و خالت دارد
محترم دار در آن طره عنبر شکنش
در مقامی که بیاد لب او می نوشند
سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش

ای پیام اور روشنایی
چشمه ی نور بحر صفایی
واژه در واژه شعر محبت
شعله در شعله عشق خدایی
ای تو همزاد خورشد تابان
معنی عشق و مفهوم انسان
قاصد امر یزدان تویی تو
گنج عرفان پاینده قران
جلوه ی گیتی ز روی تو دارد
باغ اندیشه بوی تو دارد
اسمان ارزوی تو دارد

باز ا که دل هنوز به یاد تو دلبر است
جان از دریچه ی نظرم چشم بر در است
باز ا دگر که سایه ی دیوار انتظار
سوزنده تر ز تابش خورشید محشر است
باز ا که باز مردم چشمم ز درد هجر
در موج خیز اشک چو کشتی شناور است
باز ا که فراق تو ای غایب نظر
دامن ز خون دیده چو دریای گوهر است
ای صبح مهر بخش دل از مشرق امید
بنمای رخ که طالعم از شب سیه تر است
زد نقش مهر روی تو بر دل چنانکه اشک
ائینه دار چهره ات ای ماه منظر است
ای رفته از برابر یاران ( مشفقت )
رویت به هر چه می نگرم در برابر است
التماس دعا«»
اللهم عجل لولیک الفرج ![]()
العجل العجل یامولای یا صاحب العصر و الزمان ادرکنی
از اهل حرم شنیده ام می آید
با تیغ دو دم شنیده ام می آید
بگذار به انتظار او بنشینم
با گوش خودم شنیده ام می آید
عشق یعنی ظاهری باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا
عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی شدن روی زمین
هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندنی ست
رد پای عشق در او دیدنیست
اللهم عجل لولیک الفرج
یا رب المهدی
به حق المهدی
اشف صدر المهدی
به ظهور المهدی
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی

()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
((اللهم عرفتنی نفسک فانک ان لم تعرفنیی
نفسک لم ءاعرف نبیک ،اللهم عرفتنیی
رسولک ،فانک ان لم تعرفنیی رسولک لم
ءاعرف حجتک ، اللهم عرفتنیی حجتک فانک
ان لم تعرفنیی حجتک ضللت عن دینی ))
****************************************
(( بار خدایا تو مرا به خود شناسا کن که اگر خودت را
به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت .
بار خدایا تو رسولت را به من بشنا سان که اگر رسول
خود را به من نشناسانی حجتت را نخواهم شناخت .
پروردگارا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت
خود را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد)).
برای آمرزش روح پدرم صلوات بر محمد آل محمد
تقدیم همه دوستان گلم (سیده شکوفه بهار)
۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷